زندگی نامه کمیل

کمیل بن زیاد را بشناسیم

کمیل

کمیل بن زیاد نخعی یمانی1 از یاران امام علی و امام حسن(علیهما السلام) است. رجال شناسان او را به صفات «شجاع، زاهد و عابد» ستوده اند. وی از بزرگان تابعین و یکی از هشت عابد و زاهد معروف کوفه در زمان خود بود.2 از عبرتهای تاریخ این است که برادر او حارث بن زیاد شخصی آلوده و از یاران عبیدالله بود، کسی است که طفلان مسلم را برای گرفتن جایزه، به شهادت رساند.3

کمیل بن زیاد در سال اول بعثت و به نقلی در سال 12هـ .  ق. متولد شد و بنابر نقلی در سال هشتم قبل از بعثت به دنیا آمد.4

 

مدافع ولایت

کمیل از یاران خاصّ امام علی(علیه السلام) است که در تمام مراحل زندگی، از ولایت آن حضرت دفاع کرد، هنگامی که اعتراضات مردم کوفه به والی آن دیار و عملکرد عثمان زیاد شد، کمیل و عمرو بن زراره فرزند قیس نخعی جزو اولین کسانی بودند که پیشنهاد خلع عثمان و خلافت امام علی(علیه السلام) را مطرح کردند. آن دو، مردم را دور خود جمع کرده و در جمع آنها به سخنرانی پرداخته و گفتند:

«ای مردم، عثمان در حالی که حق و باطل را به خوبی از هم تشخیص می دهد، عمداً آن را پشت سر انداخته و نادیده گرفته است. اشخاص پست و ناشایست را بر جان و مال پاکان و صلحای شما مسلّط کرده و به آنها قدرت و حکومت داده است... .»5

 

خاطرات کمیل

کمیل بن زیاد به عنوان صاحب سرّ امام علی (علیه السلام) شناخته می شود. در طول مدت معاشرت با مولا، خاطرات زیادی از آن بزرگوار دارد که به مواردی از آن اشاره می کنیم:

1 . جریان مقدس نما

کمیل برخی از شبها همراه امام علی (علیه السلام) در مسجد کوفه به عبادت می پرداخت. شبی امام علی(علیه السلام) و کمیل پس از انجام عبادت از مسجد به طرف منزل حرکت کردند، در مسیر راه از منزلی، صدای حزینی به گوش رسید که کسی آیه ( أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّیْلِ...) را با صوتی بسیار حزین و جانسوز می خواند، کمیل از این حالت متأثر شد و در ذهن از او تعریف کرد. بدون آنکه سخنی به زبان آورد، مولا امیرالمؤمنین(علیه السلام) متوجه درون او شد و فرمود: «از زمزمه این مرد تعجب نکن، او اهل آتش است. خبرش را در آینده به تو خواهم داد.»

کمیل از حرف امام متعجب شد. مدت زمانی گذشت تا اینکه جنگ نهروان پیش آمد و همانطور که امام خبر داده بود، عده زیادی از خوارج کشته شدند. پس از جنگ، امام علی(علیه السلام) در حالی که شمشیری به دست داشت، که از آن خون می چکید، از میان سرهای بریده خوارج می گذشت; نزد کمیل آمد و شمشیرش را روی سر بریده ای گذاشت و فرمود: یا کمیل! ( أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ...)، کمیل فهمید که این شخص همان شخصی است که آن شب با سوز و گداز به راز و نیاز مشغول بود، در این لحظه خود را روی پاهای امام انداخت و استغفار کرد.6

کمیل از یاران خاصّ امام علی(علیه السلام) است که در تمام مراحل زندگی، از ولایت آن حضرت دفاع کرد، هنگامی که اعتراضات مردم کوفه به والی آن دیار و عملکرد عثمان زیاد شد، کمیل و عمرو بن زراره فرزند قیس نخعی جزو اولین کسانی بودند که پیشنهاد خلع عثمان و خلافت امام علی(علیه السلام) را مطرح کردند

2 . گفتگو با مردگان

امام علی (ع)

کمیل نقل می کند:  «همراه علی بن ابی طالب از شهر خارج شدیم، هنگامی که به گورستان رسیدیم، امام علی(علیه السلام) نظری به قبرستان انداخت و فرمود: «یَا أَهْلَ الْقُبُورِ، یَا أَهْلَ الْبَلاءِ، یَا أَهْلَ الْوَحْشَةِ، مَا خَبَرُ مَا عِنْدَکُمْ؟ فَإِنَّ الْخَبَر عِنْدَنا قَدْ قُسِمَتْ الاَْمْوَالُ و أیتمَتِ اْلأوْلادِ وَ اسْتبدِلَ بِالاْزْواجِ، فَهذا خَبَرٌ عِنْدَنا، فَمَا الْخَبَر عِنْدَکُمْ؟»

«ای اهل قبور، ای اهل بلا، ای اهل وحشت، چه خبری نزد شماست؟ خبری که نزد ماست این است که، همانا اموالتان تقسیم شد، فرزندانتان یتیم شدند و همسرانتان ازدواج کردند، این خبری است که نزد ماست، چه خبری نزد شماست؟ سپس رو به من کرد و فرمود: ای کمیل اگر به آنها اذن می دادند در جواب می گفتند: (فَاِنَّ خَیْرَ الزّادِ التَّقوی) 7 سپس گریه کرد و فرمود: «یا کُمَیل، الْقَبرُ صُنْدُوقُ الْعَمَلِ وَ عِنْدَ الْمَوْتِ یَأْتِیْکَ الْخَبَر» «ای کمیل، قبر صندوق عمل است و هنگام مرگ، دیده می شود.»8

 

راوی حدیث

کمیل بن زیاد از راویان حدیث به شمار می آید. او از امام علی(علیه السلام) ، خلیفه دوم، عبدالله بن مسعود، ابوهریره، عبدالله بن عمر و عثمان روایت نقل می کند.

برخی از محدثان نیز از کمیل روایت می کنند که عبارتند از: عباس بن ذریح، عبدالله بن یزید صهبانی، عبدالرحمن بن عابس، ابواسحاق سبیعی، اعمش، عبدالرحمن ابن زیاد. 9

 

فرماندار هِیت

10

در سال 39هـ . ق. کمیل بن زیاد از طرف امیرالمؤمین(علیه السلام) به فرمانداری شهر هیت منصوب شد. پس از مدتی خبر به وی رسید که یاران معاویه به فرماندهی «سفیان بن عوف» قصد یورش به هیت را دارند، به خیال اینکه آنها در «قرقیسا»11 هستند، بدون اجازه امام علی(علیه السلام) 50 نیروی مسلح را برای دفاع در شهر گذاشت و خود و یارانش به طرف آنجا حرکت کرد، تا در جنگ پیشدستی کرده باشد. سپاهیان معاویه از فرصت استفاده کرده به هیت حمله کردند و به غارت پرداختند. امام علی(علیه السلام) نامه ای به کمیل بن زیاد نوشت و او را سرزنش کرد.12

«پس از یاد خدا و درود! سستی انسان در انجام کارهایی که بر عهده اوست، و پافشاری در کاری که از مسؤولیّت او خارج است، نشانه ناتوانی آشکار،و اندیشه ویرانگر است. اقدام تو به تاراج مردم «قرقیسا» در مقابل رها کردنِ مرزهایی که تو را بر آن گمارده بودیم و کسی در آنجا نیست تا آنجا را حفظ کند، و سپاه دشمن را از آن مرزها دور سازد، اندیشه ای باطل است. تو در آنجا پلی شده ای که دشمنان تو از آن بگذرند و بر دوستانت هجوم آورند، نه قدرتی داری که در کنار تو نبرد کنند، و نه هیبتی داری که از تو بترسند و بگریزند، نه مرزی را می توانی حفظ کنی، و نه شوکت دشمن را می توانی درهم بشکنی، نه نیازهای مردم دیارت را کفایت می کنی، و نه امام خود را راضی نگه می داری.»13

کمیل از اینکه اسباب ناراحتی امام را فراهم کرده بود، به شدّت رنج می برد و دنبال فرصتی می گشت که ضعفش را جبران کند تا اینکه «شیب بن عامر ازدی» کارگزار امام در «نصیبین» نامه ای به کمیل نوشت که «عبدالرحمان بن غیاث» از طرف معاویه برای غارت سرزمین تحت فرمان امیرالمؤمنین، به طرف ما می آید، نمی دانم قصد هیت دارد یا نصیبین. کمیل تصمیم گرفت جلوی مهاجمان را بگیرد، او 600 نفر پیاده نظام، برای حفاظت از شهر گمارد و همراه 400 سواره نظام به جنگ مهاجمان رفت و توانست آنها را شکستی سخت دهد. او سپس پیروزمندانه به هیت بازگشت و طی نامه ای خبر پیروزی قاطع خود را برای امام نوشت. امام علی(علیه السلام) در جواب نوشت: «اما بعد، حمد و ستایش از آن خدایی است که هرگونه بخواهد عمل می کند. پیروزی را بر هرکس که بخواهد نازل می کند. پس پروردگارمان نیکو مولا و سروری است. همانا تو برای مسلمانان خوب عمل کردی و امامت را حمایت کردی در گذشته، حسن ظن من نسبت به تو این گونه بود، پس تو و گروهی که همراهت برای جنگ دشمن رفتند، بهترین پاداش را دارید. پاداش صبر کنندگان مجاهد را. پس از این دقت کن به جنگ نرو 14 و بعد از این گامی به سوی نبرد بر ندار تا اینکه از من درباره آن اجازه گرفته باشی، خدا ما و تو را از حمایتِ ستمگران حفظ کند. او غالب و پیروز و حکیم است. سلام خدا و رحمت و برکاتش بر تو باد.» 15

حجاج دستور داد که کمیل را دستگیر کنند، هنگامی که کمیل از قصد حجاج آگاه شد، از کوفه گریخت. چون حجاج به او دست نیافت، برای اینکه او را تحت فشار، تسلیم کند، حقوق قبیله اش را که از بیت المال تأمین می شد، قطع کرد. هنگامی که کمیل بن زیاد از این جریان آگاه شد، گفت: از عمرم چند سالی باقی نمانده، چرا باعث قطع روزی جماعتی شوم، لذا وارد کوفه شد و به دارالاماره رفت. و خود را تسلیم کرد

دعای کمیل

دعای کمیل، یادگار امام علی(علیه السلام) از دعاهای معروف و مشهور میان شیعیان است که آن را شبهای جمعه با سوز و گداز قرائت می کنند. مولای عارفان این دعا را که به دعای «حضرت خضر» نیز مشهور است، به کمیل بن زیاد نخعی آموخت. کمیل در این باره می فرماید:«با مولایم در مسجد بصره نشسته بودم، عده ای از اصحاب امام، دور او را گرفته بودند، یکی از اصحاب از امام پرسید: مراد از فرمایش خداوند که می فرماید: (فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْر حَکِیم) ،16 چیست؟ حضرت فرمود: مراد شب نیمه شعبان است. به آن کسی که جانم در دست اوست، بنده ای از بندگان خدا نیست مگر اینکه آنچه از نیک و بد بر او جاری می شود در شب نیمه شعبان تا آخر سال در مثل چنین شبی برای او تقسیم می گردد و هیچ بنده ای آن شب را احیا نمی دارد و دعای خضر را نمی خواند مگر این که دعای او مستجاب می شود.

سپس حضرت به منزل رفت، شبانگاه به خانه مولا رفتم و در را کوبیدم، فرمود: ای کمیل، تو را چه مطلبی است؟ جواب دادم: ای امیرالمؤمنین، درباره دعای خضر آمده ام. حضرت فرمود: بنشین و چون این دعا را حفظ کردی در هر شب جمعه یا در ماهی یک بار یا سالی یک بار یا در عمرت یک بار، آن را بخوان که خدا برای تو چاره می سازد و یاری ات می کند و روزی ات می دهد و مغفرت الهی شامل تو می شود. ای کمیل، طول مدت رفاقت تو با ما واجب شد که خواهش تو

را انجام دهیم. سپس فرمود بنویس: «اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِرَحْمَتِکَ الَّتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْء...»17

 

مرگ سرخ

مقبره کمیل بن زیاد

هنگامی که حجّاج بن یوسف والی عراق شد، یاران و اصحاب اهل بیت(علیهم السلام) را تحت تعقیب قرار داد. روزی حجاج از «هیثم اسود» سراغ کمیل را گرفت تا او را به قتل برساند. اسود جواب داد: او پیرمرد سالخورده ای است. حجاج گفت: شنیده ام که بین جمعیتها تفرقه می اندازد. سپس دستور داد که کمیل را دستگیر کنند، هنگامی که کمیل از قصد حجاج آگاه شد، از کوفه گریخت. چون حجاج به او دست نیافت، برای اینکه او را تحت فشار، تسلیم کند، حقوق قبیله اش را که از بیت المال تأمین می شد، قطع کرد.18 هنگامی که کمیل بن زیاد از این جریان آگاه شد، گفت: از عمرم چند سالی باقی نمانده، چرا باعث قطع روزی جماعتی شوم، لذا وارد کوفه شد و به دارالاماره رفت. و خود را تسلیم کرد، حجاج به او گفت: ـ ای کمیل خیلی دنبالت گشتم تا تو را کیفر دهم.

ـ هر چه خواهی بکن که از عمر من جز اندکی باقی نمانده و عنقریب بازگشت من و تو به سوی خداست. مولایم به من خبر داده که قاتل من، تو خواهی بود.

در این هنگام حجاج نام امام علی(علیه السلام) را برد و کمیل صلوات فرستاد. حجاج که به شدت عصبانی شده بود گفت:  «تو در شمار قاتلان عثمانی. به خدا قسم فردی را بر تو می گمارم که کینه اش نسبت به علی از محبت تو به او بیشتر باشد.» آنگاه «ادهم قیسی» را که در دشمنی با اهل بیت(علیهم السلام) معروف بود، بر او گمارد و او  سر کمیل را از بدن جدا کرد.19

شهادت کمیل در 82 هـ . ق. در سن نود سالگی به وقوع پیوست.20

دعای کمیل، یادگار امام علی(علیه السلام) از دعاهای معروف و مشهور میان شیعیان است که آن را شبهای جمعه با سوز و گداز قرائت می کنند. مولای عارفان این دعا را که به دعای «حضرت خضر» نیز مشهور است، به کمیل بن زیاد نخعی آموخت

آستانه
دعای کمیل

پس از شهات کمیل، او را در سرزمین ثویّه دفن کردند. ثویّه منطقه ای در اطراف کوفه بود که زندان نعمان بن منذر حاکم حیره در این منطقه قرار داشت.

در این سرزمین، بسیاری از اعلام و بزرگان یاران امام علی(علیه السلام) مدفونند که در حال حاضر اثری از قبور آنها نمانده است. برخی یاران امام علی که در این سرزمین مدفونند، عبارتند از:

1 . خبّاب بن اَرَت، از مسلمانان صدر اسلام است که در مکه آسیب فراوان دید تا آنجا که مشرکین پشت او را داغ کردند،(21) وی از فضلای مهاجرین به شمار می رفت که جنگ بدر را درک کرده بود. نیز در جنگ صفین و نهروان شرکت داشت و در سال 39هـ .  ق. فوت کرد و امام علی(علیه السلام) بر جنازه او نماز خواند. امام علی(علیه السلام) درباره او می فرماید: «خداوند خباب بن ارت را رحمت کند، با رغبت مسلمان شد و از روی فرمانبرداری هجرت کرد و با قناعت زندگی گذراند. از خدا راضی بود و مجاهد زندگی کرد.»22

2 . جویریة بن مُسْهِر عبدی، به دستور ابن زیاد، دست و پایش قطع و در کوفه به صلیب کشیده شد.

3 . احنف بن قیس تمیمی، وی نیز از یاران امام علی در جنگ صفین بود و در سال 67 هـ .ق. در کوفه فوت کرد.

4 . سهل بن حنیف انصاری، والی امام علی در مدینه، در سال 38هـ . ق. در کوفه جان سپرد و امام علی بر جنازه وی نماز خواند.

5 . عبدالله بن ابی اوفی، از شاهدان بیعت رضوان و آخرین صحابی پیامبر که در کوفه به سال 86هـ . ق. جان سپرد.

6 . عبدالله بن یقطر، برادر رضاعی امام حسین(علیه السلام) و سفیر اعزامی امام به کوفه. وی توسط ابن زیاد همچون قیس بن مسهّر صیداوی، از بالای قصر به زمین افتاد و به شهادت رسید.

7 . عبید الله بن ابی رافع، کاتب مخصوص امام علی.23

در حال حاضر قبر هیچ یک از این بزرگان معلوم و مشخص نیست فقط مقبره کمیل بن زیاد، معروف و مشهور است. این مقبره در زمان حکمرانی عثمانی ها و به دلیل عدم توجه دولت وقت، رو به ویرانی نهاد و متروک ماند. پس از سقوط امپراتوری عثمانی این مقبره و مسجد حنانه توسط شیخ باقر عبدالنبی دروبی بازسازی و تکمیل شد. پس از تکمیل مقبره، خودش تولیت آستان و پذیرایی از زائران را بر عهده گرفت. این افتخار نسل به نسل در این خانواده ادامه یافته است.24

 

فرآوری شده توسط محمد کاظم پور

گروه دین و اندیشه تبیان

نوشته : علی احمدی


پاورقی ها

 

1  . طایفه «نخع»، از بزرگترین و مشهورترین طوایف یمن بودند که به کوفه مهاجرت کردند. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله)این طایفه را ستوده و در حق آنها فرمود: «أَللّهُمَّ بارِکْ فِی النَّخَع» (حماسه آفرینان، هادی دست باز، ج1، ص105)

2  . عباد و زاهدان معروف کوفه هشت نفر بودند «اویس قرنی، عمرو بن عتبة، یزیدبن معاویة النخعی، ربیع بن خثیم، همّام بن حارث، معضد الشیبانی، جندب بن عبدالله و کمیل بن زیاد» (تاریخ دمشق، ج50 ، ص250)

3  . نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، ص599

4  . حماسه آفرینان، ج1، ص101

5  . نقش عایشه در تاریخ اسلام، علامه سید مرتضی عسکری، ج1، ص173

6  . سفینة البحار، دارالاسوه، ج7، ص538

7  . بقره : 197

8  . تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج50 ، ص251

9  . کمیل بن زیاد النخعی، ص38

10  . هِیْت، یکی از شهرهای مرزی میان عراق و شام، در کنار فرات است که امروزه جزو ایالت رَمادی است که کاروان ها از آنجا به حلب می رفتند. هیت شهری آباد و دارای حصاری محکم بوده است. تربت عبدالله بن مبارک در آنجا قرار دارد. (لغتنامه دهخدا، ج43، ص353)

11  . شهری است در منطقه بین النهرین در انتهای نهر فرات، سر راه بازرگانی عراق و شام.

12  . سفینة البحار، ج7، ص539

13  . نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، ص599

14  . شیوه امام علی(علیه السلام) در جنگ شیوه تدافعی بود و تا دشمن حمله نمی کرد او پیشدستی نمی کرد. لذا به کمیل توصیه می کند تو به جنگ آنان نرو.

15  . سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین، علی اکبر ذاکری، ج1، ص299

16  . دخان : 4

17  . الاقبال بالاعمال الحسنه، سید رضی الدین ابن طاووس، ج3، ص331

18  . تاریخ دمشق، ج 50، ص 256

19  . منتهی الآمال، ج1، ص394 ; معجم رجال حدیث، ج14، ص538 ; تاریخ دمشق، ج50 ، ص256

20 . تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، ابن الحجّاج یوسف المزی، ج6، ص176

21  . نهج البلاغه، محمد دشتی، ص635

22  . نهج البلاغه، حکمت 43

23  . کمیل بن زیاد النخعی، علی بن الحسین الهاشمی الخطیب، ص96

24  . همان، ص93

آمار و اسامی اسرا و بازماندگان عاشورا

آمار و اسامی اسرا و بازماندگان عاشورا

  درباره اسرا و بازماندگان عاشورا، آمار متفاوتی در منابع آمده است. در متن زیر آمار مردان و زنان به صورت جداگانه بیان می شود.

ابن سعد، آمار بازماندگان عاشورا اعم از کوچک و بزرگ را 5 نفر و دینوری 4 نفر نوشته است که 2 نفر آنان از بنی هاشم بودند. ابن قتیبه و ابن عبد ربه از قول محمد بن حسین(علیه السلام)نقل می کنند که ما اسرا 12 نفر بودیم. اما قاضی نعمان مغربی، 14 نفر نوشته است که 4 نفر از آنان زن بوده اند.
در این جا آمار مردان و زنان را جداگانه می آوریم:
الف) مردانجست‌وجو و بررسی منابع کهن حاکی از آن است که بازماندگان مرد از حادثه کربلا افراد ذیل بوده اند:
1ـ امام سجاد(علیه السلام)، 2ـ حضرت باقر(علیه السلام)، 3ـ عمر بن حسین(علیه السلام)، 4ـ محمد بن حسین بن علی(علیهما السلام)، 5ـ زید بن حسن،6ـ عمرو بن حسن،7ـ محمد بن عمرو بن حسن،8 و 9ـ دو فرزند جعفر،10ـ عبدالله بن عباس بن علی(علیهما السلام)، 11ـ قاسم بن عبدالله بن جعفر،12ـ قاسم بن محمد بن جعفر،13ـ محمد بن عقیل اصغر،14ـ عقبة بن سمعان، غلام رَباب،15ـ غلام عبدالرحمن بن عبد ربّه انصاری،16ـ مسلم بن رباح غلام امیرالمؤمنین(علیه السلام) و 17ـ علی بن عثمان مغربی.
ب) زنانابن سعد تعداد زنان اهل بیت را که اسیر شدند 6 نفر، قاضی نعمان مغربی 4 نفر و ابوالفرج اصفهانی 3 نفر دانسته است. نام این زنان عبارت است از:

 1 ـ زینب،2 ـ فاطمه،3 ـ ام کلثوم،4 ـ امّ حسن (دختران امیرالمؤمنین); 5 ـ فاطمه،6 ـ سکینه،7 ـ فاطمه صغری (دختران حسین بن علی); 8ـ رَباب (همسر امام و مادر سکینه و عبدالله رضیع) و 9ـ امّ محمد (دختر امام حسن بن علی و همسر امام سجاد).
19ـ زنانی که به گونه ای با نهضت امام(علیه السلام) همکاری داشتند، اینان 4 زن بودند: 1ـ ماریه (دختر سعد یا منقذ عبدیه که منزلش محل تجمع گروهی از شیعیان بصره بود)، 2ـ طوعه (کنیز اشعث بن قیس که مسلم را زمانی که در کوچه های کوفه تنها مانده بود، به خانه اش پناه داد)، 3ـ دیلم یا دلهم (همسر زهیر بن قین که همسر خود را تشویق به پیوستن به سپاه امام حسین(علیه السلام) کرد) و 4ـ زنی از کوفیان که لباس و مقنعه برای اسرای اهل بیت فراهم کرد.

وقایع شام غریبان

وقایع شام غریبان امام حسین ع

باعرض تسلیت به تمامی سوگواران وعزاداران حسینی

وقایع شام غریبان

سوختن خیمه ها

وقتی نام عاشورا به گوش می‌رسد، آتش سوزناكی از غم، دل را در بر می‌گیرد و اشك، امان را می‌برد. وقایع دردناك عاشورا تا بعد از ظهر كه هنگامه شهادت امام حسین علیه السلام بود یكسری جنایات را به خود دید و از شهادت امام حسین (علیه السلام) به بعد سرزمین كربلا شاهد فجایع و جنایاتی خاص در مورد اهل بیت پیامبر بود.

سال 61 ه.ق عصر روز دهم محرم لشكر یزید بعد از این كه امام حسین (علیه‌السلام) را به شهادت رساند به دستور فرماندهان خود دست به غارت و آتش زدن خیمه‌ها و آزار و اذیت خاندان نبوت زدند.

آن نامردان به سوی خیمه‌های حرم امام حسین (علیه‌السلام) روی آوردند و اثاث و لباسها و شتران را به یغما بردند و گاه بانویی از آن اهل‌بیت پاك با آن بی‌شرمان بر سر جامه‌ای در كشمكش بود و عاقبت آن لعنت شدگان الهی جامه را از او می‌ربودند.(1)

دختران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و حریم او از خیمه‌ها بیرون آمده و می‌گریستند و در فراق حامیان و عزیزان خود شیون و زاری می‌نمودند.

بعد از به اسارت گرفتن اهل بیت، عمر سعد ملعون در میان یارانش فریاد كشید: چه كسی حاضر است كه اسب بر پشت و سینه حسین (علیه‌السلام) بتازد! ده نفر داوطلب شدند و پیكر مطهر امام حسین(علیه‌السلام) را با سمّ اسبان لگدكوب كردند.

بعد از این اموال اهل‌بیت را با سر و پای برهنه و لباس به یغما رفته به اسیری گرفتند. و آن بزرگواران را از كنار پیكر امام حسین (علیه‌السلام) گذراندند. وقتی نگاه اهل‌بیت به كشته‌ها افتاد فریاد كشیدند و بر صورت خود زدند.(2)

بعد از به اسارت گرفتن اهل بیت، عمر سعد ملعون در میان یارانش فریاد كشید: چه كسی حاضر است كه اسب بر پشت و سینه حسین (علیه‌السلام) بتازد! ده نفر داوطلب شدند و پیكر مطهر امام حسین(علیه‌السلام) را با سمّ اسبان لگدكوب كردند.(3)

در عصر عاشورا عمر سعد سر مبارك امام حسین(علیه السلام) را با خولی بن یزید اصبحی و حمید بن مسلم ازدی نزد عبیداله بن زیاد به كوفه فرستاد و سرهای یاران و خاندان او را جمع كرده (كه هفتاد دو سر بود) و به همراهی شمر بن ذی‌الجوشن و قیس بن اشعث به كوفه فرستاد.(4)

سپس كشته‌های خودشان را جمع كرده و دفن نمودند ولی جنازه بی سر و زیر پای اسبان لگدكوب شده امام حسین (علیه‌السلام) و یارانش تا روز دوازدهم محرم عریان در بیابان كربلا بود تا این كه توسط قبیله بنی‌اسد و به راهنمایی امام سجاد (علیه‌السلام) دفن شدند.(5)

شب یازدهم محرم را گویا اسرای اهل‌بیت در یك خیمه نیم‌سوخته سپری نمودند در این رابطه در مقاتل چیزی از احوال اهل‌بیت (علیهم‌السلام) نقل نشده ولی می‌توان تصور كرد كه چه شب سختی را بعد از یك روز پر سوز و از دست دادن عزیزان و غارت اموال و اسارت و سوختن خیمه‌ها و اهانت‌ها و ... داشته‌اند.

عمر سعد ملعون در روز 11 محرم دستور حركت از كربلا به سوی كوفه را می‌دهد و زنان و حرم امام حسین (علیه‌السلام) را بر شتران بی‌جهاز سوار كرده و این امانت‌های نبوت را چون اسیران كفّار در سخت‌ترین مصائب و غم و غصه كوچ می‌دهند.(6)

در هنگام حركت از كربلا عمر سعد دستور داد كه اسرا را از قتلگاه عبور دهند. قیس بن قرّه گوید: هرگز فراموش نمی‌كنم لحظه‌ای را كه زینب دختر فاطمه (سلام‌الله علیها) را از كنار كشته بر خاك افتاده برادرش حسین عبور دادند كه از سوز دل می‌نالید ... و امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرماید: ... من به شهدا نگریستم كه روی خاك افتاده و كسی آنها را دفن نكرده، سینه‌ام تنگ شد و به اندازه‌ای بر من سخت گذشت كه نزدیك بود جانم بر آید و عمه‌ام زینب وقتی از حالم با خبر شد مرا دلداری داد كه بی‌تابی نكنم.

شاعر عرب این مصیبت عظما را به رشته نظم در آورده:

"یصلى على المبعوث من ..."؛ این قضیه بسیار شگفت‌آور است كه مردم بر پیغمبر مبعوث كه از آل هشام است، تحیت و درود بر روح پاكش می‌فرستند و از طرف دیگر، فرزندان و خاندان او را به قتل مى‌رسانند!!(7)

در هنگام حركت از كربلا عمر سعد دستور داد كه اسرا را از قتلگاه عبور دهند. قیس بن قرّه گوید: هرگز فراموش نمی‌كنم لحظه‌ای را كه زینب دختر فاطمه (سلام‌الله علیها) را از كنار كشته بر خاك افتاده برادرش حسین عبور دادند كه از سوز دل می‌نالید ... و امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرماید: ... من به شهدا نگریستم كه روی خاك افتاده و كسی آنها را دفن نكرده، سینه‌ام تنگ شد و به اندازه‌ای بر من سخت گذشت كه نزدیك بود جانم بر آید و عمه‌ام زینب وقتی از حالم با خبر شد مرا دلداری داد كه بی‌تابی نكنم.(8)

(گویا اسرای كربلا را دوبار به قتلگاه می‌آورند، یك دفعه همان عصر روز عاشورا بعد از غارت خیمه‌ها و به درخواست خود اسرا و یك بار هم در روز یازدهم محرم هنگام كوچ از كربلا و به دستور عمر سعد و این كار عمر سعد شاید به خاطر این بود كه می‌خواست اهل‌بیت (علیهم‌السلام) با دیدن جنازه‌های عریان و زیر آفتاب مانده شكنجه روحی به اسرا داده باشد.)

خیمه های سوخته

بعد از این كه روز یازدهم محرم اسرا را از كربلا به سوی كوفه حركت دادند به خاطر نزدیكی این دو به هم روز 12 محرم اسرا را وارد شهر كوفه نمودند گویا شب دوازدهم را اسرا در پشت دروازه‌های كوفه و بیرون شهر سپری كرده باشند.

در اثر تبلیغات عبیدالله بن زیاد علیه امام حسین(علیه‌السلام) و خارجی معرفی كردن آن حضرت، مردم كوفه از این پیروزی خوشحال می‌شوند و جهت دیدن اسرا به كوچه‌ها و محله‌ها روانه می‌شوند و با دیدن اسرا شادی می‌كنند. ولی با خطابه‌هایی كه امام سجاد (علیه‌السلام) و حضرت زینب(سلام‌الله علیها) و سایرین از اسرا ایراد می‌كنند و خودشان را به كوفیان و مردم می‌شناسانند و به حق بودن قیام امام حسین (علیه‌السلام) اذعان می‌كنند شادی كوفیان را به عزا تبدیل می‌كنند.

در طول مدتی كه در كوفه و در میان مردم به عنوان اسیر جنگی حركت می‌كردند سرها بالای نیزه بود و اسرا در كجاوه‌ها جا داده شده بودند و آنان كه خیال می‌كردند اسرا از خارجیان هستند و بر خلیفه یزید عاصی شده‌اند، جسارت و اهانت می‌كردند، عده‌ای هم از نسب اسرا سؤال می‌كردند با این وضع وارد دارالاماره می‌شوند و در مجلس عبیدالله بن زیاد كه حاكم كوفه و باعث اصلی شهادت امام حسین، این ملعون جلوی چشم اسرا و مردم با چوب‌دستی به سر مبارك می‌زد و خود را پیروز میدان قلمداد می‌كرد و كشته شدن امام حسین (علیه‌السلام) را خواست خدا قلمداد می‌‌نمود.(9) ولی با جواب‌هایی كه از جانب حضرت زینب و امام سجاد (علیهما‌السلام) می‌شنید بیشتر رسوا می‌شد.

زندگي نامه حضرت علي اكبر(ع)

جواني شبيه پيامبر(ص)

 

با عنايت به فرارسيدن سالروز ميلاد با سعادت اشبه الناس خَلقاً و خُلقاً بِرسول الله «حضرت علي اکبر»و مصادف بودن آن با روز جوان بر آن شديم تا درباره ي شخصيت و فضايل و مناقب آن بزرگوار که گفته شد از جهت سيرت و خلق و خوي و صباحت رخسار شبيه ترين مردم به پيامبر اکرم (ص) بوده و شجاعت را از جدش علي بن ابي طالب (ع) به ارث برده و جامع کمالات محامد و محاسن است مطالبي را به صورت اجمال تقديم کنيم. اميد است اين مطالب زمينه اي براي معرفت و شناخت بيشتر حقير و مشتاقان و شيفتگان به ويژه جوانان به اهل بيت عصمت و طهارت (ع) و خاندان آنان باشد.



ولادت

در کتاب شريف"نفس المهوم"آمده که در رابطه با ولادت حضرت علي اکبر (ع) اختلاف عظيمي است. بنا به روايتي حضرت علي اکبر (ع) در يازدهم شعبان سال 43 هجري قمري در مدينه منوره ديده به جهان گشود اما در کتاب"عيون الصبري"آمده که آن حضرت متولد سال 33 هجري قمري بود که در واقعه کربلا بيست و هفت سال داشت و ابن شهر آشوب در کتاب مناقب نوشته؛حضرت علي اکبر (ع) در واقعه کربلا 18 ساله بود و شيخ مفيد عليه الرحمه در ارشاد او را 19 ساله مي داند و بعضي نيز گفته اند او در واقعه کربلا 25 ساله بود. اما متفق الکلام مورخان و نسب شناسان از جمله شيخ محمد بن ادريس ،ابن خلکان،تاريخ يعقوبي يازدهم ماه شعبان سال سي و سوم هجرت است که در واقعه کربلا 27 سال داشت که وي بزرگتر از امام سجاد(ع) بود که در کربلا 23 سال داشته اند ، مي دانند.

نام

آشفتگي اوضاع سياسي و آتش افروزي حاکمان ستمگر آن عصر بدان حد بود که نام "علي" جرمي نا بخشودني حساب مي شد و بر زبان راندن اين واژه مقدس ممنوع بود. اما پدر وي که به خوبي مي دانست که نام، ديباچه شخصيت و نشان دهنده شرافت،ادب و عظمت است نام کودک را «علي»نهاد. نقل است وقتي والي مدينه از حضرت علي اکبر (ع) سوال کرد نام تو چيست؟ فرمود: علي،سوال نمود نام برادرت؟فرمود:علي. آن شخص عصباني شد و گفت: ما يريد ابوک؟پدرت چه مي خواهد،همه اش نام فرزندانش را علي مي گذارد.زمانيکه حضرت علي اکبر(ع) اين حرف را نزد پدر برد امام حسين (ع ) فرمود:والله اگر پروردگار دهها فرزند پسر به من عنايت کند نام همه ي آن ها را علي مي گذارم.

لقب اکبر

اکبر به معني بزرگتر مي باشدو اين لقب به سبب فزوني سن او از امام سجاد (ع) بوده است .اين امر را صريحا حضرت زين العاابدين(ع) ذکر فرموده اند،هنگامي که ابن زياد به ايشان گفت آيا خداوند علي را در واقعه کربلا نکشت فرمود:«کان لي اخ يقال له علي اکبر مني قتله الناس» من برادري بزرگتر از خود داشتم که شما او را به قتل رسانديد.

شيخ محمد بن ادريس در کتاب "سرائر"مي گويد: مطلبي که صحيح تر و مشهور تر بين علماي تاريخ و نسب مي باشد آن است حضرت علي اکبر(ع) از حضرت امام سجاد (ع) بزرگتر بوده است .ابن حرير طبري از حميد بن مسلم نقل مي کند که مي گويد علي بن حسين را مشاهده نمودم در حاليکه بيمار بود و علي اکبر با پدرش کشته شد و بازمانده اي ندارد و علي اوسط فرزند ديگر امام حسين (ع) در کربلا حضور داشت و در آن هنگام بيست و سه ساله بود و در بستر بيماري قرار داشت که نسل پدر را حفظ کرد.

فضايل

حضرت علي اکبر(ع) در عنفوان جواني آثار جلالت و انوار فضيلت بر سيماي مبارکش مي درخشيد.در وجود سرشارش کرم نبوي را به ياد مي آورد و در شرف و مجد بزرگ منشي حضرت رسول(ص) را در خاطره ها تجسم مي بخشيد،آراسته به تمامي صفات نيک بود و متجلي به انواع مناقب و فضايل و به مصداق"الفضل ما شهدت به الاعداء"فخر آن است که دشمن گويد.اين سخن معاويه را ياد آور مي شويم که علي رغم دشمني سرسخت خود با بني هاشم چاره اي نيافت جز آنکه در برابر سران شام اعتراف کند که حضرت علي اکبر(ع) به مجمع فضايل بوده و شايسته ترين فرد براي امر خلافت و زعامت امت مي باشد آن هنگام که در قصر خود از حاضران پرسيد:چه کسي در اين زمان براي خلافت مسلمان بر ديگران برتري دارد و براي حکمراني بر مردم از ديگران سزاوارتر است؟ روباه صفتان زشت سيرت که نام و نشان خود را در تملق مي يافتند به ستايش خليفه پرداختند و او را لايق اين منصب معرفي کردند.اما معاويه گفت:نه چنين نيست«اولي الناس بهذاالامرعلي بن الحسين بن علي جده رسول الله و ضيه شجاعه بني هاشم و سخاه بني اميه ورهو ثقيف» شايسته ترين افراد براي امر حکومت علي اکبر فرزند امام حسين (ع) است که جدش رسول خدا(ص) است و در شجاعت بني هاشم سخاوت بني اميه و زيبايي قبيله ثقيف را در خود جمع کرده است.

آري حضرت علي اکبر(ع) جواني چند بعدي بود و سطرهاي کتاب وجودش با حکمت نگاشته شده و چشمه هاي دانش و دانايي از اعماق وجودش مي جوشيد .در مجالس گوناگون عالمانه و انديشمندانه لب به سخن مي گشود و از آنجا که از جدش رسول خدا (ص) سخنان بسياري روايت مي کرد ، به عنوان محدث شناخته شد و افزون بر صفات ظاهري و باطن به طور چشمگير در وجود حضرت علي اکبر(ع) ديده مي شد . کمالات و مقامات معنوي وي نيز در رتبه اي برتر از ديگران قرار داشت.

عصمت

امام حسين (ع) با خواندن آيات 33و34 سوره آل عمران«ان الله اصطفي آدم و نوحا و ال ابراهيم و آل عمران علي العالمين ذريه بعضها من بعض والله سميع عليم.»عظمت فرزند خود را بيان مي کند که او نه تنها شبيه مصطفي (ص) است بلکه خود او برگزيده خدا و مبرا از خطا و لغزش است .

در زيارت آن حضرت مي خوانيم :«و جعلک من اهل بيت الذين اذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا» دلالت آيه تطهير بر عصمت اهل بيت (ع) قابل انکار نيست در اين جمله از زيارت حضرت علي اکبر(ع) از همان اهل بيتي شمرده مي شود که معصوم اند و هر پليدي از آنان دور است زيرا هيچ کس به درجه چهارده معصوم (ع) نمي رسند لکن خداوند مقام عصمت را به حضرت علي اکبر(ع) لطف فرموده است . کلمه "طيب "و "زکي" که در زيارت رجبيه امام حسين (ع) است را مي توان مويد عصمت آن جناب دانست.

آيت الله العظمي آخوند ملا علي معصومي همداني مي فرمودند : عصمت انبيا و ائمه لازم واجب است اما زينب کبري(ع) و حضرت ابوالفضل (ع) و نيز حضرت علي اکبر(ع) هم معصوم اند با اين تفاوت که عصمت آنها واجب نبود.

يا بن الحسن و الحسين

کلام فوق در يکي از زيارات ابوالحسن علي اکبر (ع) آمده است .علامه مجلسي (ره) آن را مجازي مي داند زيرا عرب عمو را هم «اب» مي گويند . برخي توجيه ديگري نموده اند شايد بتوان گفت که چون اين بزرگوار داراي خلق حسني و حسيني بود هم حلمي حسني داشت و هم شجاعتي حسيني . علاوه بر اين وي داراي شباهت هاي جسماني سبطين (ع) به رسول خدا (ص) بود. لذا از اين رو از حضرتش با عنوان " يا بن الحسن و الحسين" ياد مي شود.

يک جلوه از اين نبوت معنوي را مي توان در سخاوت و مهمان نوازي او مشاهده کرد.

حضرت علي اکبر(ع) مانند عموي بزرگوارش از سخي ترين افراد به شمار مي رفت تا آنجا که "نار القري" مي افروخت و از مردمي که در بيابان ها مسکن و ماوا نداشتند پذيرايي مي کرد .

برخي از مورخان و نويسندگان از جمله ابوالفرج اصفهاني و ابن ادريس و... تربيت شدند در دامان عمويش حضرت امام حسن مجتبي (ع) و پدرش سيد الشهدا (ع) را در کلام فوق مي دانند و به نقل روايتي از امام صادق (ع) که فرمود: هر گاه کنار قبر فرزندم امام حسين (ع) مي روي و مي گويي:سلام بر تو اي فرزند رسول خدا، سلام بر تو اي فرزند امير المومنين (ع) سلام بر تو اي فرزند حسن و حسين (ع) .شيخ صدوق (ره) بعد از نقل اين زيارت مي فرمايد:براي اين فرزند امام حسن (ع) گفته شده است که چون امام مجتبي (ع) مربي و معلم حضرت علي اکبر(ع) بوده است و در حديث آمده است: پدر سه گونه است: آنکه تورا به دنيا آورد و کسي که تو را تعليم نموده و ديگري پدر زن.

شباهت

از جمله مطالبي که در باب مقاتل با هم اتفاق دارند اين است که وقتي حضرت علي اکبر(ع) با اجازه پدر عازم ميدان جنگ گرديد حضرت امام حسين (ع)سر به سوي آسمان برداشت و فرمود«اللهم اشهد علي هولا ءالقوم فقد برزاليهم غلام اشبه الناس خلقا و خلقا و منطقا برسولک ،کنا اذا اشتقنا الي نبيک نظرنا الي وجهه» خدايا بر اين مردم گواه باش ،جواني که در ظاهر و باطن و گفتار شبيه ترين مردم به رسولت بود به سوي آسمان ها رفت ما هر گاه مشتاق پيامبرت بوديم به چهره او نگاه مي کرديم.

اين سخن گوهر بار امام حسين (ع) ما را به اين امر آگاه مي سازد که حضرت علي اکبر(ع) آيينه جمال نبوي و کمال سرمدي آن بزرگوار بود و تمامي خصايص پيامبر اکرم (ص) را اعم از تقوا، اخلاص، شجاعت، بخشش و بردباري، خوش رويي، نيک خلقي، آرام خويي، قاطعيت در راه خدا، دوري از رذايل و پستي ها و ديگر فضايلي که خداي تعالي آن ها را بزرگ شمرده دارا مي باشد.

مورخان کسي را از آل رسول الله (ص) ياد نکرده اند که در همگي آن ويژگي ها شبيه حضرتش باشد مگر حضرت علي اکبر(ع).

شجاعت

حضرت علي اکبر(ع) در حماسه کربلا درخشش چشمگير داشت و با هر بار حمله خود دهها نفر را به خاک هلاکت مي انداخت.هنگامي که با25 سوار به ساحل فرات روانه شدو براي 300 نفر از خاندان و اصحاب امام حسين (ع) آب آورد، بسياري از دشمنان و سرپرستان حفاظت از فرات را از دم تيغ خود گذراند و پشت دشمن را به لرزه در آورد.و زمانيکه سپاه دشمن مشاهده مي نمود که جمال محمد در جلال علي مظهر و عصمت فاطمه و خلق حسن و شجاعت حسين (عليهم السلام) در برابرشان جلوه گر شد.در آن هنگام که حماسه مي آفريد معلوم نبود که علي اکبر(ع) است که به قلب دشمن مي زند يا علي مرتضي(ع).

جمعي را مدهوش از شجاعتش مي ديدي و جمعي را از بيم ميخکوب بر زمين .فرياد الله اکبر و تبارک الله بلند بود و به هر سو که مي تاخت ،خصم فرار را بر قرار ترجيح ميداد و احدي را جرات مقابله با اين سالار هاشميان نبود . بنا به نقل مقتل نويسان زمانيکه حضرت علي اکبر(ع) به لشکر ابن سعد روي کرد و گروهي از آنان را به خاک هلاکت افکند تا آنکه صداي ضجه و شيون از آنان بلند شد که نقل کردند در مرحله اول 120تن از آنان را کشت.

عطش

حضرت علي اکبر(ع) پس از مدتي جنگيدن ، با بدن مجروح نزد پدر بازگشت و گفت:"يا ابتا، العطش قد قتلني و ثقل الحديد اجهدني فهل الي شربه من ماء سبيل اتقوي بها علي الاعداء" پدرم تشنگي مرا کشت و سنگيني آهن توانم را گرفت ،آيا قدري آب هست تا براي جنگيدن با دشمن توانا شوم. حال اين سوال مطرح است با اينکه حضرت علي اکبر(ع) مي دانست در خيام و نزد پدر آب نيست،پس چرا از پدر آب درخواست نمود؟ مرحوم محدث قمي (ره) در کتاب مدينه المعاجز آورده که عبيدالله بن الحر گفت: ديدم علي اکبر در کودکي از پدر خود انگور خواست و حال آنکه فصل انگورنبود حضرت دست بر ستون مسجد زد و انگور و موز بيرون آورد و فرمود:آنچه نزد خداست براي دوستانش بيش از اين است، روي همين اصل از پدر آب خواست تا از راه اعجاز آبي پديد آورد. و به روايتي حضرت در جواب فرزند فرمود: زبان خود را نزديک بياور . زبان پسر را در دهان گرفت و مکيد «بني هات لسانک فاخذ بلسانه فمصه»تا به او نشان دهد که کام پدر از فرزند خشکتر است و يا شايد با اين عمل ،فرزند را به حقايقي عرفاني آگاه کرد و درجات معنوي وي را ارتقاء داد . چنانکه به همين منظوررسول خدا (ص) در پايان زندگانيش حضرت علي (ع) را نزد خود خواند و زبان در کامش نهاد.

بشارت

حضرت علي اکبر(ع) بنا به گفته مقتل نويسان دو مرتبه به ميدان دشمن رفت ،مرتبه ي اول که مبارزه با لشکر ابن سعد کرد و آنچنان ضربات خيره کننده اي بر دشمن وارد ساخت که نقل کردند 120 نفر از سواران دشمن را کشت. تشنگي بر آن حضرت چيره شد. نزد پدر برگشت و درخواست آب نمود که امام حسين(ع) فرمود: محبوب دلم صبر کن بزودي رسول خدا (ص) تو را سيراب خواهد کرد که بعد از آن هرگز تشنه نخواهي شد. آن گاه حضرت علي اکبر(ع) براي دومين بار به ميدان جنگ رفت و 80 نفر از آن ناپاکان را به جهنم فرستادو در اين هنگام مره بن منفذ شمشير بر سر مبارک آن جناب زد . در اين حال صدا زد :«يا ابتا ، عليک مني السلام هذا جدي رسول الله قد سقاني بکاسه الاوفي لا اظها بعد ها ابدا و هو يقول العجل العجل»گفت: بابا سلام بر تو از دست جدم سير آب شدم و انتظار تو را مي کشد.

شهادت طلبي

با وجود درياي از دشمن، حضرت علي اکبر(ع) در جانبازي و ايثار گري –آن هم از سر اخلاص و صفا- کمتر درنگي نکرد و کوچکترين خللي در عزم پولادينش پديد نيامد ، بلکه در رسيدن به قرب موعود و نيل به غايت مامول لحظه اي آرام نداشت. يک نمونه شاهد بر اين اشتياق او به شهادت و آرميدن در کوي دوست حديث عقبه بن سمعان است . او مي گويد : چون سحر آن شب که امام حسين (ع) ما را در منزلگاه "قصر بني مقاتل" فرود آورد و مارا به آب برداشتن دستور داد ،سپس به را ادامه داديم .هنوز اندکي پيش نرفته بوديم که حضرتش را بر بالاي مرکب خوابي کوتاه فرا گرفت. چون بيدار گشت فرمود :«انا لله و انا اليه راجعون و الحمدالله رب العالمين» فرزندش علي اکبر خود را به ايشان رساند و گفت فدايت شوم علت چه بود که کلمه استرجاع بر زبان رانديد و خدا را حمد کرديد؟ امام حسين (ع) فرمود: خوابي کوتاه مرا فرا گرفت سواري را ديدم که راه را بر من گرفت و گفت اينان مي روند و به دنبال خود مرگ را هم مي برند. پس دانستم که ديگر اميدي به ادامه حيات نيست . حضرت علي اکبر(ع) گفت: «لا اولسنا علي الحق»پدر مگر ما بر حق نيستيم؟ حضرت فرمود: آري ما بر حق هستيم. حضرت علي اکبر(ع) عرضه داشت پس از مرگ باکي نداريم. امام حسين(ع) فرمود: خداوند بهترين پاداش را که از جانب پدري به پسرش مي دهد به تو ارزاني فرمايد.

پدر بر بالين پسر

روايت شده که چون علي بن الحسين (ع) در کربلا شهيد شد امام حسين (ع) با شتاب صفوف لشکر را شکافت و مردم را پراکنده کرد چون به بالين او رسيد از اسب پياده شد و فرزند را بر سينه خود چسبانيد و چهره مبارک بر چهره او نهاد و فرمود«يا بني لقد استرحت من هم الدنيا و غمها و بقي ابوک فريدا وحيدا" پسرم از غم و اندوه دنيا راحت شدي ولي پدرت غريب و تنها باقي مانده .

آن گاه امام حسين (ع) جوانان بني هاشم را صدا زد و فرمود: جوانان بني هاشم ! بياييد و برادرتان را بسوي خيمه ها ببريد.

نفرين امام حسين (ع)

هنگامي که حضرت علي اکبر(ع) به ميدان مي رفت امام حسين(ع ) قومي را نفرين کرد و گفت: خدايا برکات زمين را از آنان باز دار و ايشان را پراکنده ساز و ميان آن ها جدايي بينداز . و بر آن ها مسلط کن فرمانرواياني که هرگز راضي نباشند. و نيز بعد از شهادت فرزندش حضرت علي اکبر(ع) بر لشکريان يزيد نفرين کرد و فرمود: «قطع الله رحمک کما قطعت رحمي و لم تحفظ قرابتي من رسول الله (ص) و فلا بارک الله فيک و سلط عليک من يذيحک علي فراشک» ترا چه مي شود ؛خدا نسلت را بر اندازد، همانگونه که نسل مرا برانداختي و پيوند خويشاونديم با رسول خدا را مراعات نکردي . خدا در تو برکت قرار ندهد و کسي را بر تو مسلط سازد که در بستر سر از تنت جدا سازد.

روز جوان

فرهنگ اسلام جوان را در جايگاهي بلند و ارزشمند قرار داده و تعابير والايي را در شان او آورده است .

در حديثي از رسول اکرم (ص) آمده است که فرمود: خداوند بر وجود جوان عبادت پيشه بر ملائکه مي نازد و مباهات مي کند . و در حديث ديگر مي فرمايد: خداوند جوان را که جوانيش را در بندگي خدا بگذارد دوست مي دارد.آري جوان کانون شور و هيجان ، مرکز نشاط و سلامت، قلب تپنده و سرمايه آينده يک ملت است . از اين رو در برنامه ريزي ها و سياست هاي فرهنگي و اجتماعي توجه ويژه اي به اين نسل مي شود و دولت ها براي بهره برداري صحيح و استفاده از نيروها و استعدادهاي جوان در امور مختلف تمام تلاش خود را به کار مي گيرند که شور و نشاط و تواناييهاي جوانان را سالم و سازنده براي رفع نيازها و رفاه و آسايش حال و آينده جامعه هدايت کنند.

در اين راستا به منظور معرفي الگو به نسل جوان ، روز ولادت حضرت علي اکبر(ع) را در کشور عزيزمان روز جوان نامگذاري نموده اند تا نسل جوان با داشتن الگوي مناسب بين گفتار و کردارو عمل تضاد و تعارض را نبيند و به او اعتماد کرده و از انديشه هاي او پيروي کند و از چگونگي سخن گفتن ،شجاعت، شهامت،دلير مردي و بي باکي وي سرمشق بگيريم و او را نمونه اي تمام عيار براي امروز و فرداي زندگي خود بدانيم.

از دامان ليلا گلي بر آمد شبيه حضرت پيغمبر آمد

نور دل زينب اطهر آمد لشکر کربلا را افسر آمد

"ميلاد سرور جوانان عالم ، حضرت علي اکبر(ع) و روز جوان مبارک باد"



منابع

عيون الصبري ص 151

تاريخ طبري ج 6 ص231

مناقب ابن شهر آشوب

بحار الانوار ج 98 ص 331

موسوعه کلمات امام حسين (ع) –مصائب امام حسين (ع)

علي اکبر امام حسين (ع)-علي محمد علي دخيل

ارشاد مفيد ج 2 ص 110

اعيان الشيعه ج1 ص607

منتحي الامال ج1 ص272

مقتل الحسين(ع) ص 258

لهوف ص 112

منابع ذکر شده در متن ها