25گنج بزرگ دنيا از زبان امام صادق(ع)

25گنج بزرگ دنيا از زبان امام صادق(ع)
۲۵ گنج بزرگ دنيا از زبان امام صادق(ع)
 
امام صادق عليه السلام فرمودند:

۱- طلبتُ الجنة، فوجدتها في السخأ:بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگي و جوانمردي يافتم.

۲- و طلبتُ العافية، فوجدتها في العزلة:و تندرستي و رستگاري را جستجو نمودم، پس آن را در گوشه گيري (مثبت و سازنده) يافتم.

۳- و طلبت ثقل الميزان، فوجدته في شهادة «ان لا اله الا الله و محمد رسول الله»: و سنگيني ترازوي اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهي به يگانگي خدا تعالي و رسالت حضرت محمد (صلي الله عليه و آله) يافتم.

۴- و طلبت السرعة في الدخول الي الجنة، فوجدتها في العمل لله تعالي: سرعت در ورد به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در كار خالصانه براي خداي تعالي يافتم.

۵- و طلبتُ حب الموت، فوجوته في تقديم المال لوجه الله: و دوست داشتن مرگ را جستجو نمودم، پس آن را در پيش فرستادن ثروت (انفاق) براي خشنودي خداي تعالي يافتم.

برگ عيشي به گور خويش فرست
كس نيارد ز پس، تو پيش فرست

۶- و طلبت حلاوة العبادة، فوجدتها في ترك المعصية: و شيريني عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترك گناه يافتم.

۷- و طلبت رقة القلب، فوجدتها في الجوع و العطش: و رقت (نرمي) قلب را جستجو نمودم، پس آن را در گرسنگي و تشنگي (روزه) يافتم.

۸- و طلبت نور القلب، فوجدته في التفكر و البكأ: و روشني قلب را جستجو نمودم، پس آن را در انديشيدن و گريستن يافتم.

۹- و طلبت الجواز علي الصراط، فوجدته في الصدقة: و (آساني) عبور بر صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه يافتم.

۱۰- و طلبت نور الوجه، فوجدته في صلاة الليل: و روشني رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب يافتم.

۱۱- و طلبت فضل الجهاد، فوجدته في الكسب للعيال: و فضيلت جهاد را جستجو نمودم، پس آن را در به دست آوردن هزينه زندگي زن و فرزند يافتم.

۱۲- و طلبت حدب الله عزوجل، فوجدته في بغض اهل المعاصي: و دوستي خداي تعالي را جستجو كردم، پس آن را در دشمني با گنهكاران يافتم.

۱۳- و طلبت الرئاسة، فوجدتها في النصيحة لعبادالله: و سروري و بزرگي را جستجو نمودم، پس آن را در خيرخواهي براي بندگان خدا يافتم.

۱۴- و طلبت فراغ القلب، فوجدته في قلة المال: و آسايش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در كمي ثروت يافتم.

۱۵- و طلبت عزائم الامور، فوجدتها في الصبر:و كارهاي پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شكيبايي يافتم.

۱۶- و طلبت الشرف، فوجدته في العلم: و بلندي قدر و حسب را جستجو نمودم، پس آن را در دانش يافتم.

۱۷- و طلبت العبادة فوجدتها في الورع: و عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در پرهيزكار يافتم .

۱۸- و طلبت الراحة، فوجوتها في الزهد: و آسايش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسايي يافتم.

۱۹- و طلبت الرفعة، فوجدتها في التواضع: برتري و بزرگواري را جستجو نمودم، پس آن را در فروتني يافتم.

۲۰- و طلبت العز، فوجدته في الصدق: و عزت (ارجمندي) را جستجو نمودم، پس آن را در راستي و درستي يافتم.

۲۱- و طلبت الذلة، فوجدتها في الصوم: و نرمي و فروتني را جستجو نمودم، پس آن را در روزه يافتم.

۲۲- و طلبت الغني، فوجدته في القناعة: و توانگري را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت يافتم.

قناعت توانگر كند مرد را خبر كن حريص جهانگرد را

۲۳- و طلبت الانس، فوجدته في قرائة القرآن: و آرامش و همدمي را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن يافتم.

۲۴- و طلبت صحبة الناس، فوجدتها في حسن الخلق: و همراهي و گفتگوي با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخويي يافتم.

۲۵- و طلبت رضي الله، فوجدته في برالوالدين: و خوشنودي خدا تعالي را جستجو نمودم، پس آن را در نيكي به پدر و مادر يافتم.

منبع: مستدرك الوسائل، ج ۱۲، ص ۱۷۳ - ۱۷۴، ح ۱۳۸۱۰

روزه در احادیث و آیات قرانی


چهل حدیث روزه

چهل حدیث روزه، فلاح زاده،محمد حسین؛


قال الله تبارک و تعالی:
یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون.
خداوند تبارک و تعالی می فرماید:
ای کسانی که ایمان آورده اید روزه بر شما نوشته (واجب) شد، چنانکه بر آنان که پیش از شما بوده اند واجب شده بود باشد که پرهیزگار شوید.
سوره بقره آیه 183
1-پایه های اسلام
قال الباقر علیه السلام:
بنی الاسلام علی خمسة اشیاء، علی الصلوة و الزکاة و الحج و الصوم و الولایه.
امام باقر علیه السلام فرمود:
اسلام بر پنج چیز استوار است، برنماز و زکات حج و روزه و ولایت (رهبری اسلامی).فروع کافی، ج 4 ص 62، ح 1
2-فلسفه روزه
قال الصادق علیه السلام:
انما فرض الله الصیام لیستوی به الغنی و الفقیر.
امام صادق علیه السلام فرمود:
خداوند روزه را واجب کرده تا بدین وسیله دارا و ندار (غنی و فقیر) مساوی گردند.
من لا یحضره الفقیه، ج 2 ص 43، ح 1
3-روزه آزمون اخلاص
قال امیرالمومنین علیه السلام:
فرض الله ... الصیام ابتلاء لاخلاص الخلق امام علی علیه السلام فرمود:
خداوند روزه را واجب کرد تا به وسیله آن اخلاص خلق را بیازماید.
نهج البلاغه، حکمت 252
4-روزه یاد آور قیامت
قال الرضا علیه السلام:
انما امروا بالصوم لکی یعرفوا الم الجوع و العطش فیستدلوا علی فقر الاخر.
امام رضا علیه السلام فرمود:
مردم به انجام روزه امر شده اند تا درد گرسنگی و تشنگی را بفهمند و به واسطه آن فقر و بیچارگی آخرت را بیابند.
وسائل الشیعه، ج 4 ص 4 ح 5 علل الشرایع، ص 10
5-روزه زکات بدن
قال رسول الله صلی الله علیه و آله لکل شیئی زکاة و زکاة الابدان الصیام.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
برای هر چیزی زکاتی است و زکات بدنها روزه است.
الکافی، ج 4، ص 62، ح 3

ادامه نوشته

اوصاف رمضان

در وصف روزه و آثار آن گفته اند: روزه برای انسان، حکمت به ارمغان می آورد؛ روزه، قلب را از وسواس حفظ می کند؛ روزه، تقرّب به خداست؛ روزه، نیاز به مردم را کم می کند؛ روزه، نور، برهان، شفا و رحمت را در پی دارد؛ روزه، سبب شناخت عیوب نفسانی است؛ روزه، مانع تأثیر شیطان بر آدمی است؛ انسان به وسیله روزه، آنچه را که تاکنون نمی فهمید می فهمد و آنچه را که نمی دید می بیند.

فرا رسیدن ماه ضیافت الهی بر تمام مومنین تبریک وتهنیت باد.

فضیلت ماه مبارک رمضان

 فضیلت ماه مبارک رمضان

رمضان ، ماهی است که در آن قرآن فرو فرستاده شده است ؛ [ کتابی ] که مردم را راهنما و [ در بر دارنده ] نشانه های آشکار هدایت ومیزان تشخیص حق از باطل است .  سوره مبارکه بقره آیه 185

درهای آسمان در شب اول ماه رمضان گشوده می شود وتا آخرین شب این ماه بسته نمی شود.   پیامبر اکرم (ص)

بدبخت واقعی کسی است که  این ماه را پشت سر گذارد و گناهانش آمرزیده نشود . پیامبر اکرم (ص)

رمضان ، رمضان نامیده شد ؛ زیرا گناهان را می سو زاند .       پیامبر اکرم (ص)

خداوند ماه رمضان را میدان مسابقه ای برای آفریدگان خود قرار داده تا با طاعتش برای خشنودی او از یکدیگر پیشی گیرند .  امام حسن (ع )

داستان زندگی حضرت یونس  ع

ساعت نزول بلا فرا رسيد

يونس پيغمبر ـ عليه السّلام ـ پس از آنكه سي سال قوم خود را به ايمان دعوت نمود هيچ كدام ايمان نياوردند مگر دو نفر كه يكي عابدي بود به نام «تنوخا» و ديگري عالمي بود به نام «روبيل».
حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: خداوند عذاب وعده داده شده را از هيچ امتي برطرف نكرد مگر قوم يونس، هر چه آنها را به ايمان خواند نپذيرفتند. با خود انديشيد كه نفرينشان كند، عابد او را بر اينكار ترغيب مي‎نمود ولي روبيل مي‎گفت نفرين مكن زيرا خداوند دعاي تو را مستجاب مي‎كند، از طرفي دوست ندارد بندگانش را هلاك نمايد.
بالأخره يونس ـ عليه السّلام ـ ، گفتار عابد را پذيرفت و آنها را نفرين كرد، به او وحي شد كه در فلان روز و ساعت عذاب نازل مي‎شود، نزديك تاريخ عذاب، يونس به همراهي عابد از شهر خارج شدند ولي روبيل در همانجا توقف كرد، ساعت نزول بلا فرا رسيد، آثار كيفر ظاهر شد، قوم يونس آشفته شدند «چون هر چه گشتند يونس را نيافتند» روبيل به آنان گفت اينك كه يونس نيست به خدا پناه ببريد، زاري و تضرع كنيد شايد بر شما ترحمي فرمايد.
پرسيدند چگونه پناه ببريم؟ روبيل فكري كرد و گفت فرزندان شير خواره را از مادرانشان جدا كنيد بين شتران و بچه‎هايشان و گوسفندان و برّه‎ها و گوساله‎ها و ماده گاوها، تفرقه بيندازيد و در ميان بيابان جمع شويد، آنگاه اشك ريزان ازخداي يونس، خداي آسمان ها و زمين ها و درياها طلب عفو و بخشش كنيد.
به دستور روبيل عمل كردند منظره‎اي بس تأثر انگيز ايجاد شد اطفال شيرخوار گريه را ‎آغاز نمودند پيران كهنسال صورت بر خاك گذاشته اشك مي‎ريختند، آواي حيوانات و اشك و آه قوم يونس با هم آميخته بود، شايد خاشاك بيابان را نيز با خود هم آهنگ كردند رحمت بي‎انتهاي پروردگار جهان بر سر آنها سايه افكند، عذاب نازل شده برطرف گرديد، و به جانب كوه ها روانه شد.
پس از گذشتن تاريخ عذاب، يونس به طرف قوم خود بازگشت تا ببيند آنها چگونه هلاك شده‎اند با كمال تعجب مشاهده كرد مردم به طريق عادي زندگي مي‎كنند، عده‎اي مشغول زراعتند، از يك نفر پرسيد قوم يونس چه شد آن مرد يونس را نمي‎شناخت، پاسخ داد او بر قوم خود نفرين كرد، خداوند نيز تقاضاي ايشان را پذيرفت، عذاب نازل شد، ولي آنها گرد يكديگر جمع شدند گريه و زاري نمودند، از خدا خواستند بر آنها رحم كرده عذاب را بر طرف نمود، اينك در جستجوي يونس هستند،‌ تا ايمان آورند.
يونس خشمگين شد باز از آن محيط دور شد، و نزديك دريا رفت چنانچه خداوند نيز داستان خشم يونس را در اين آيه بيان مي‎كند وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ.
كنار دريا رسيد در آنجا يك كشتي را در حال حركت مشاهده كرد، تقاضا نمود او را نيز سوار كنند مسافرين موافقت كرده، يونس سوار شد، كشتي حركت كرد، ميان دريا كه رسيد خداوند يك ماهي بزرگ را مأمور نمود به طرف كشتي رود، يونس در ابتداء جلو نشسته بود حمله ماهي و هيكل درشت او را كه مشاهده كرد از ترس به آخر كشتي رفت ماهي باز به طرف يونس آمد، مسافرين گفتند: در ميان ما نافرماني است بايد قرعه بياندازيم بنام هر كس كه در آمد او را طعمه همين ماهي قرار دهيم، قرعه كشيدن بنام يونس خارج شد او را ميان دريا انداختند، ماهي يونس را فرو برد و او خويشتن را سرزنش مي‎كرد «فالتقمه الحوتُ و هو مليم» در روايت ابي الجارود حضرت باقر ـ عليه السّلام ـ مي‎فرمايد: سه شبانه روز در شكم ماهي بود در دل درياهاي تاريك خدا را خواند، دعا كرد مستجاب شد.
فنادي في الظلمات ان لا اله الّا انت سبحانك اني كنت من الظالمين فاستجبنا له و نجيناه من الغم و كذلك ننجي المؤمنين.
فرياد برداشت در تاريكي‎ها؛ تاريكي شكم ماهي و تاريكي شب و تاريكي دريا، پروردگارا به جز تو خدائي نيست منزهي تو من از ستمكارانم، دعايش را مستجاب كرديم و او را از اندوه نجات داديم و اين چنين مؤمنين را نجات مي‎دهيم. ماهي يونس را به كنار دريا ميان ساحل انداخت، چون موهاي بدن او ريخته و پوستش نازك شده بود خداوند درخت كدوئي برايش در همانجا رويانيد تا در سايه آن از حرارت آفتاب محفوظ بماند، يونس در آن هنگام پيوسته به تسبيح و ذكر خدا مشغول بود تا آن ناراحتي و نازكي پوست برطرف شد، خداوند كرمي را مأمور كرد كه ريشه كدو را خورد، كدو خشك شد، يونس از اين پيش آمد اندوهگين گرديد، خطاب رسيد براي چه محزوني چه شده؟ عرض كرد در سايه اين درخت آسوده بودم، كرمي را مأمور كردي تا او را خشك كرد. فرمود، يونس اندوهگين براي خشك شدن يك درخت مي‎شوي كه آن را خود نكاشته‎اي و نه آبش داده‎اي و به آن اهميت نمي‎دادي، هنگاميكه از سايه‎اش بي‎نياز مي‎شدي امّا تو را اندوه فرا نمي‎گيرد براي صدهزار مردم بينوا كه مي‎خواستي عذاب بر آنها نازل شود اكنون آنها توبه كردند، به جانب ايشان برگرد، يونس بسوي قوم خود بازگشت همه گِردش را گرفتند ايمان آوردند.
بيا اي اشك خونين تا كه بر بخت زبون گريم
كشم آهي زدل و زابر آزار فزون گريم
اگر منعم كند از گريه عقل مصلحت بينم
ز كيشش رو بگردانم به فتواي جنون گريم
دمي با خويش پردازم به آه و ناله در سازم
بجان آتش در اندازم بر احوال درون گريم
زدست خود در آزارم كه محنت را سزاوارم
براي خود خودم هم خود بخود بر نفس دون گريم
خودم محبوس و خود مَحْبس ندارم شكوه‎
اي از كس بپاي خويش ماندم بس، زدست خويش خون گريم


منبع:راسخون

متن ادبی


من نشانی از تو ندارم، اما نشانی ام را برای تو می نویسم : در عصرهای انتظار،به حوالی

بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی ش

و کلبه ی غریبی ام را پیدا کن ، کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهای رنگی ا

م  در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو ! حریر غمش را کنار بزن!

مرا خواهی دید با بغضی کویری که غرق عصاره ی انتظار پشت دیوار دردهایم نشسته ام 

جالب و شنیدنی : کوتاه و خواندنی

آدمها را می توان به کتاب تشبیه کرد . بعضی کتابها هرچه دارند از دیگران گرفته اند و بعضی هرچه دارند به دیگران می بخشند.

***

گروهی از آدمها نوارطنز و سرگرمی اند و بعضی معلومات عمومی ؛ اما عده ای نوارآموزشی اند که بسیارنادرند . بعضی انسانها مانند کتابها هستند که اگر چند بار نیز آنها رابخوانی کم است ، اما بعضی مانند کتابهایی که نخوانده باید آنها را دورانداخت.

***

زبان وسیله نقلیه ای است که هنگام تصادف با دل ها ، آنها را به سختی مجروح می کند.

***

اگرنمی خواهی بردستهای شیطان بوسه بزنی ، با خداآشتی کن.

***

انسان کوه ها را می شکافد تا به معدن جواهر دست یابد ؛ ولی خویش را نمی کاود تا به مخزن حقایق برسد!

زندگي‌نامه علامه حلي

ستاره حلّه

زندگي‌نامه علامه حلي

 

طليعه

برگهاي زرين حيات علامه حلي با تعهد و صداقت مزين و با تار و پودي از اخلاص و محبت شيرازه گرديده است . مرزبان بيداري که فقه شيعه و معارف اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام را در سايه سار ولايت پاسداري کرد و فقاهت را با درفش ولايت بر افراشت .

باشد که با دقت و مطالعه در زندگي اين ستاره درخشان روح بلند، ايمان ، لوح دانش و فضيلتهاي معنوي و تقواي او را نظاره کنيم و در پرتو معرفت ، هنر، تعهد و اخلاصش ، نبض حرکت دانشها و تحصيلات خويش را تنظيم نماييم و با شيوه برخورد با رخدادها و فراز و نشيب حوادث روزگار آشنا شويم .

 

ولادت و خاندان

چنانکه نقل است مولاي متقيان علي عليه السلام در مسير حرکت از کوفه به صفين بر تپه هاي بابل روي تل بزرگي ايستاد و اشاره به بيشه و نيزاري نمود و اين سخن را فرمود: اينجا شهري است و چه شهري !

اصبغ بن نباته از ياران نزديک حضرت عرض کرد: يا اميرالمومنين ! مي بينم از وجود شهري در اينجا سخن مي گويي، آيا در اينجا شهري بود و اکنون آثار آن از بين رفته است ؟

از ايوان طلاي اميرالمومنين عليه السلام دري به رواق علوي گشوده است. پس از ورود به سمت راست، حجره‌اي کوچک داراي پنجره فولادي، مخصوص قبر شريف علامه حلي است. زائرين بارگاه علوي در مقابل اين حجره توقفي کرده، مرقد شريفش را زيارت مي‌کنند و از روح بلندش مدد مي‌جويند.

فرمود: نه ! ولي در اينجا شهري به وجود مي آيد که آن را «حله سيفيه» مي‌گويند و مردي از تيره بني اسد آن را بنا مي‌کند و از اين شهر مردمي پاک سرشت و مطهر پديد مي آيند که در پيشگاه خداوند مقرب و مستجاب الدعوة مي‌شوند.

در شب 29 رمضان 648 ق . در اين شهر فرزندي از خانداني پاک سرشت ولادت يافت که از مقربان درگاه باري تعالي قرار گرفت . نامش حسن و معروف به آية الله علامه حلي است . مادرش بانويي نيکوکار و عفيف ، دختر حسن بن يحيي بن حسن حلي خواهر محقق حلي است و پدرش شيخ يوسف سديدالدين از دانشمندان و فقهاي عصر خويش در شهر فقاهت حله است .

علامه حلي از طرف پدر به "آل مطهر" پيوند مي خورد که خانداني مقدس ‍ و بزرگ و همه اهل دانش و فضيلت و تقوا بودند. از آنها آثار و نوشته هاي گرانقدر به يادگار مانده که تا به امروز و در امتداد تاريخ مورد استفاده دانش ‍ پژوهان قرار گرفته است . آل مطهر به قبيله بني اسد که بزرگترين قبيله عرب در شهر حله است پويند مي خوردند که مدت زماني حکومت و سيادت از آنها بود.

 

آغاز تحصيل

منزل شيخ سديدالدين که سرشار از کرامت و تقواست ، کودکي را در خود جاي داده که مايه افتخار آن است . حسن فرزند شيخ گرچه هنوز از عمرش ‍ چند سالي بيش نگذشته ، با راهنمايي دلسوزانه پدرش براي فراگيري قرآن مجيد به مکتب خانه رفت و با تلاش و پيگيري مداوم و هوش و استعداد خدادادي که داشت در زمان کوتاه خواندن قرآن را بخوبي ياد گرفت .

فرزند شيخ نوشتن را در مکتب خانه آموخت ولي به اين مقدار راضي نشد. از اين رو نزد معلم خصوصي خد رفت و در محضر شخصي به نام «محرم » با تلاش و جديت فراوان در اندک زمان نوشتن را بخوبي فرا گرفت .

حسن بن يوسف پس از آموختن کتاب وحي و خط، کم کم آمادگي فراگيري دانشها را در خود تقويت نمود و در مراحل اوليه تحصيل مقدمات و مبادي علوم را در محضر پدر فاضل و فقيه خود آموخت و به سبب کسب اين همه فضيلتها و نيکيها در سنين کودکي به لقب «جمال الدين» (زينت و زيبايي دين ) در بين خانواده و دانشمندان مشهور گشت .

 

در محضر عالمان

جمال الدين در شهر حله بزيست و در محضر فقها، متکلمان و فلاسفه والا مقام با کمال ادب زانو زد و از روح بلند و اخلاق و دانش آنان بهره کافي برد و خويشتن را به دانش و تهذيب نفس آراست و به تمام فنون و علوم مسلح گرديد و از دست آنان به دريافت اجازه نامه اجتهادي و نقل حديث مفتخر گرديد. حال به اختصار به نام چند نفر از اساتيد بزرگواري اشاره مي‌کنيم : شيخ يوسف سديدالدين (پدر ارجمند او)، محقق حلي (602 - 676 ق )، خواجه نصيرالدين طوسي (597 - 672 ق.) سيد رضي الدين علي بن طاووس (597 - 664 ق .)، سيد احمد بن طاووس (متوفا به سال 673 ق.) يحيي بن سعيد حلي (متوفا به سال 690 ق .) مفيدالدين محمد بن جهم حلي ، علي بن سليان بحراني ، ابن ميثم بحراني (626 - 679 ق.)، جمال الدين حسين بن اياز نحوي (متوفاي 681 ق .)، محمد بن محمد بن احمد کشي (615 - 695 ق )، نجم الدين علي بن عمر کاتبي (متوفا به سال 675 ق )، برهان الدين نسفي ، شيخ فاروقي واسطي و شيخ تقي الدين عبدالله بن جعفر کوفي.

 

ادامه نوشته

داستان واقعی

این یک داستان واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده.


شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد. خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند. این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین آن مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش فرو رفته بود.
دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد. وقتی میخ را بررسی کرد متعجب شد؛ این میخ ده سال پیش، هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود!!!
چه اتفاقی افتاده؟
در یک قسمت تاریک بدون حرکت، مارمولک ده سال در چنین موقعیتی زنده مانده!!!
چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است.
متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.
در این مدت چکار می کرده؟ چگونه و چی می خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر، با غذایی در دهانش ظاهر شد!!!
مرد شدیدا منقلب شد.
ده سال مراقبت. چه عشقی! چه عشق قشنگی!!!
اگر موجود به این کوچکی بتواند عشقی به این بزرگی داشته باشد پس تصور کنید ما تا چه حد می توانیم عاشق شویم، اگر سعی کنی
.

ورزش در قرآن

ورزش در قرآن

قرآن، کتاب آسمانی اسلام، بزرگ ترین سرمشق و راه گشای زندگی انسان ها در همه شوون و امور، تا روز قیامت است. در این کتاب بزرگ و بی نقص- که کلام خالق انسان و تمام هستی می باشد- آیاتی وجود دارد که به گونه ای بر اهمیت ورزش و نیرومند سازی جسم در کنار تقویت روح و بعد عملی دلالت دارد. ما در این جا به برخی از این آیات- در حد وسع کتاب- اشاره می کنیم، باشد که راه گشای ورزش کاران، ورزش دوستان و سایر اقشار جامعه مومن و مسلمان ما باشد، ان شاء الله

ادامه نوشته

حجاب

امام زمان(ع)می فرمایند:
در دختر رسول خدا فاطمه (س) برای من سرمشق و الگویی نیکو است.

3 جمله در مورد حجاب:

اگر می خواهید جامعه ای را خراب کنید زنانش را خراب کنید . مردان به خودی خود خراب می شوند.

اسلام آن مرتبه از امر به معروف و نهی از منکر را که مستلزم اعمال قانون است، وظیفه دولت اسلامی می‌داند.

این که بالای سر فروشنده های بدحجاب نصب کنید  "حجاب تان را رعایت کنید" چه چیز را به سخره می گیرد جز ارزش ها ؟

چرا حجاب  .... ؟

ما یا مسلمون هستیم یا نیستیم؟ یا حضرت زهرا رو دوست داریم یا نداریم؟ یا عاشق امام زمان هستیم یا نیستیم؟ شتر سواری که دولا دولا نمیشه، باید تکلیف خودمون رو روشن کنیم. اگه مسلمونیم پس لابد قرآن رو هم بعنوان کتاب دینمون قبول داریم. اگه به اسلام و قرآن اعتقاد داریم پس آیه های قرآن برای قشنگی هستن؟؟ یا قرآن نازل شده که فقط نازل شده باشه؟ پس آیه 31 سوره نور چی میگه؟ وقتی ادعای مسلمونی و شیعه بودن داریم؛ وقتی تا اسم امام حسین (ع) میاد اشک تو چشمامون حلقه میزنه؟ وقتی تا اسم امام رضا (ع) میاد منقلب میشیم؛ وقتی تا اسم حضرت زینب (س) میاد یاد صبر و اسارت می افتیم، چرا دل اونها رو میشکنیم؟ حالا خواسته یا ناخواسته !! تا میگی حجاب میگه شخصیه! میگی بابا آیه صریح قرآن هست. میگه محدودیته! میگی مصونیته! میگه امل بازیه !! میگی عزیزم وضعیت حجابت دل امام زمان رو می شکونه ! میگه بابا دلت پاک باشه ظاهر مهم نیست!! میگی طرز پوشش تو مردها رو به گناه میندازه! میگه چشاشون درآد، نگاه نکنن! میگی حضرت زهرا جلوی مرد نابینا هم حجاب داشت و می گفت اون من رو نمیبینه من که اونو میبینم! میگی طرز پوشش تو اونارو تحریک میکنه؟ میگه چطور من اونارو می بینم تحریک نمی شم؟ میگی بابا علم پزشکی هم ثابت کرده که شهوت مرد با نگاه تحریک میشه اما شهوت زن با لمس کردن!!

خلاصه هر کاری که نخوای انجام بدی یا بخوای انجام بدی میتونی 1000 تا توجیه براش بیاری...

  

اما یادت باشه که بهشت را به بها دهند نه بهانه... !


وقتی ایران را با کشورهای غربی هم مقایسه می‌کنیم، می‌بینیم در آنجا اگر زنی حجاب ندارد، دست کم با لباس و سر و وضع ساده در خیابان حضور پیدا می‌کند. وقتی به دانشگاه‌های خارج نگاه می‌کنیم، کاملاً مشخص است که اینجا یک محیط علمی است، اما متأسفانه در بعضی از دانشگاه‌های ما چنان این مسائل آزاد گذاشته شده‌اند که به تنها چیزی که شبیه نیست، یک مرکز علمی برای تحصیل جوانان است. در زمینه حجاب و عفاف، منحصر کردن این مسئله به زنان اشتباه بزرگی است که مرتکب می شویم و زیاد بیان کردن این موضوع هم موجب شده که شاید زنان ما فکر کنند حجاب و عفاف فقط متوجه زنان است، درحالی که این یک دستور کلی است و حتی پوشش آقایان هم مثل پوشش خانم‌ها، یک مسئله‌ی تعریف شده است. اصولاً محیط باید یک محیط اسلامی باشد. مثلاً بحث تفکیک جنسیتی در دانشگاه‌ها هم همین‌طور است. مسئله این نیست که بین زن و مرد دیوار بکشیم، مسئله این است که یک فضای اسلامی به وجود بیاید و از اختلاط بی‌جا بین پسر و دختر جلوگیری شود و محیط، محیط مناسبی باشد برای تحصیل علم  و اخلاق؛ همین !

*******

شاید یکی از به یاد ماندنی ترین سخنان رهبر معظم انقلاب در دیدار بانوان پرستار فرمایشات ایشان در خصوص چادر و حجاب برتر باشد. رهبر فرزانه انقلاب در این باره می فرمایند: " مردم ما چادر را انتخاب کرده‏اند. البته ما هیچ وقت نگفتیم که «حتماً چادر باشد، و غیرچادر نباشد.» گفتیم که «چادر بهتر از حجاب‌هاى دیگر است.» ولى زنان ما مى‏خواهند حجاب خودشان را حفظ کنند. چادر را هم دوست دارند. چادر، لباس ملى ماست. چادر، پیش از آن‏که یک حجاب اسلامى باشد، یک حجاب ایرانى است. مال مردم ما و لباس ملى ماست 1373/7/20 "

*******

              اگر قرار بود زن در جامعه حضور نداشته باشد             

حجاب واجب نمی شد.

21 تیر ماه، روز عفاف و حجاب

رویاهای صادقه

در این فصل قضایای کسانی را می خوانید که در عالم رویا به حضور مقدس حضرت بقیة الله(عج) رسیده اند و خوابشان توأم با معجزه یا امثال آن بوده است و همین موجب اعتماد بر آن رویا شده است .

   
1. رویای مولف کتاب العبقری الحسان

آنچه برای آیت الله نهاوندی مولف کتاب العبقری الحسان اتفاق افتاده، این است که ایشان حاجتی داشتند؛ لذا در حرم عسکریین(ع) مشغول دعا و تضرّع میشوند. شب آن حضرت را در خواب می بیند که ایشان را نوازش فرمودند و وعده استجابت دادند. بعد هم به زودی آنچه را خواسته بود و حضرت در خواب وعده داده بودند، به او مرحمت فرمودند.

2. گناه مانع اجابت دعا 

شخصی از مبارکه اصفهان می گفت: 
« من حاجتی داشتم که بارها از خدا روا شدن آن را خواسته بودم. شب چهارشنبه ای آمدم مسجد جمکران خیلی تضرع و التجا به حضرت کردم، شب جمعه در مبارکه در عالم خواب دیدم مشرف به مسجد جمکرانم، درب کفشداری حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی ایستاده بودند، فرمودند: من نایب بر حق حضرت حجت بن الحسن هستم و تو به خاطر آن گناهی که انجام دادی دعایت مستجاب نمی شود.

 من در عالم رویا خیلی محزون شدم. آقا چون این حالت مرا دیدند، دست در جیب مبارک برده و مبلغ 20 هزار تومان به من دادند و فرمودند: من در رابطه با حاجت شما به حضرت عرض می کنم. 
فردای آن روز ساعت 10 صبح حاجت من برآورده شد با اینکه سالها بود دعا می کردم و تا آن وقت به اجابت نرسیده بود. » 

در ادامه بخوانید ...

ادامه نوشته

حکایت اخلاقی

شیر دادن با وضو

مرحوم حجة الاسلام دکتر هادی امینی فرزند علامه امینی می گوید:
 مادر بزرگم ( مادر علامه امینی) یک روز آمده بودند منزل ما در نجف.
من مطالبی درباره زندگی علامه از ایشان پرسیدم. مادربزرگم به یکی از نکات عجیبی که اشاره کردند این بود که می گفت:
من بعد از اینکه ایشان متولد شد تا دو سال تمام هیچ وقت بدون وضو به ایشان شیر نمی دادم و هر وقت موقع شیر دادن ایشان می شد مثل اینکه به من القاء می شد و من می رفتم وضو می گرفتم و بعد به ایشان شیر می دادم ، به یاد ندارم بدون وضو به ایشان شیر داده باشم و برکات زیادی در این وضو گرفتن و شیر دادن نصیبم شد.



سیراب شدن علامه امینی  

از قول فرزند علامه امینی قدس سره نقل می کند: 
وقتی پدرم را دفن کردیم ، یکی از بزرگان آمد و به من تسلیت گفت و فرمود: 
 من در این فکر بودم ببینم مولا امیرالمؤمنین علیه السلام چه مرحمتی در مقابل زحمات و خدمات مرحوم امینی می نمایند. 
در عالم خواب دیدم: 
حوضی است و آقا امیرالمؤمنین علیه السلام بر لب آن ایستاده اند. افراد می آیند و مولا از آن حوض ، به آنها آب می دهند. گفتند: این حوض کوثر است.
 در این حال آقای امینی به نزدیک حوض رسید حضرت ظرف را گذاشتند، آستینها را بالا زده و دستان مبارکشان را پر از آب کردند و به علامه آب خورانیدند و خطاب به او 
فرمودند: 
بیض الله وجهک کما بیضت وجهی ( پروردگار رو سفید کند تو را کما اینکه مرا رو سفید کرد) 
 
علامه نسبت به حضرات معصومین علیه السلام بسیار ادب داشت. وقتی وارد حرم مطهر حضرت امیر علیه السلام می شد از پایین به بالای سر نمی رفت. روبروی حضرت می ایستاد و گریه شدیدی می نمود. 
خود ایشان به من فرمودند: 
« از آن وقتی که در نجف هستم از سمت بالای سر حرم نرفته ام.»
 از پایین وارده شده و از همان سمت خارج می شدند.

« انما یخشی الله من عباده العلماء» 
همانا تنها مردمان عالم خداترسند.
سوره فاطر: آیه 28

سفارشات علامه امینی

مرحوم حجة الاسلام دکتر امینی چنین می نویسد:
پس از گذشت چهار سال از فوت مرحوم پدر بزرگوارم علامه امینی نجفی یعنی سال 1394 هجری قمری ، شب جمعه ای قبل از اذان فجر ایشان را در خواب دیدم. او را شاداب و خرسند یافتم.

جلو رفته و پس از سلام و دست بوسی عرض کردم:
پدر جان! در آنجا چه علمی باعث سعادت و نجات شما گردید؟
گفتند: چه می گویی؟
مجددا" عرض کردم: 
آقا جان! در آنجا که اقامت دارید، کدام عمل موجب نجات شما شد؟
کتاب الغدیر ... یا سایر تألیفات .... یا تأسیس و بنیاد کتابخانه امیرالمؤمنین علیه السلام؟

پاسخ دادند: نمی دانم چه می گویی. قدری واضح تر و روشن تر بگو!

گفتم: آقا جان! شما اکنون از میان ما رخت بر بسته اید و به جهان دیگر منتقل شده اید. در آنجا که هستید کدامین عمل باعث نجات شما گردید از میان صدها خدمت و کارهای بزرگ علمی و دینی و مذهبی؟

مرحوم علامه امینی درنگ و تأملی نمودند. سپس فرمودند:
 فقط زیارت ابی عبدالله الحسین علیه السلام. 

عرض کردم: شما می دانید اکنون روابط بین ایران و عراق تیره و تار است و راه کربلا بسته ، چه کنم؟
فرمود: در مجالس و محافلی که جهت عزاداری امام حسین علیه السلام برپا می شود شرکت کن. ثواب زیارت امام حسین علیه السلام را به تو می دهند. 

سپس فرمودند: پسر جان! در گذشته بارها تو را یادآور شدم و اکنون به تو توصیه می کنم که زیارت عاشورا را هیچ وقت و به هیچ عنوان ترک و فراموش نکن.
 مرتبا" زیارت عاشورا را بخوان و بر خودت وظیفه بدان. این زیارت دارای آثار و برکات و فوائد بسیاری است که موجب نجات و سعادتمندی در دنیا و آخرت تو می باشد ... و امید دعا دارم. 
آری! علامه امینی با کثرت مشاغل و تألیف و مطالعه و تنظیم و رسیدگی به ساختمان کتابخانه امیرالمؤمنین علیه السلام در نجف اشرف مواظبت کامل به خواندن زیارت عاشورا داشتند و سفارش به زیارت عاشورا می نمودند و به این جهت ( خودم ) حدود سی سال است مداوم به زیارت عاشورا می باشم. 

پشتکار برای تحصیل معارف 

از قول فرزند علامه امینی نقل شده است :
بعضی ها خیال می کنند کتاب الغدیر به راحتی تألیف شد است. 
مرحوم علامه امینی سختی ها متحمل شد که توصیف آن از عهده زبان خارج است. 
مقابل خانه ما کتابخانه مرحوم کاشف الغطاء قرار داشت ایشان یک مدرسه ای هم داشتند که در جنب این کتابخانه بود و دارای ده، دروازه حجره بود. کتابهای این کتابخانه از پدرشان شیخ علی کاشف الغطا به ایشان رسیده بود و هیچگونه امکانات رفاهی نداشت.

مرحوم امینی از این کتابخانه به لحاظ نزدیکی، خیلی استفاده می کردند. ایشان از صبح می رفتند برای مطالعه و آن چنان غرق در مطالعه می شدند که حتی گذشت زمان را هم فراموش می کردند.

یک بار مدیر کتابخانه هنگام عصر از کتابخانه بیرون می آید و در کتابخانه را قفل می زند. غافل از اینکه علامه امینی داخل کتابخانه است. 
آن روز سپری می شود. روز بعد او وقتی به کتابخانه می آید می بیند علامه در حال مطالعه هست. 
به ایشان می گوید: شما کِی آمده اید؟
علامه پاسخ می دهد: از دیروز که من را در این کتابخانه زندانی کردی تا الآن در اینجا به سر می برم!

ارادت به حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

مرحوم علامه تهرانی در کتاب معاد شناسی خود می نویسد: 
از شخص موثقی شنیدم که می گفت:
روزی یکی از معممین برای عیادت مرحوم علامه امینی در منزل موقت ایشان که در منطقه پیچ شمیران تهران بود رفته بود. 
علامه امینی ( ره) سخت مریض و به پشت خوابیده بودند. 
آن شخص ضمن احوالپرسی و صحبت از آقا سؤال کرده بود:
 اگر انسان به حضرت عباس علیه السلام علاقه و محبت نداشته باشد به ایمان او صدمه می خورد؟ 
علامه متغیر شده و با آن حال نقاهت نشستند و گفتند:
به حضرت ابوالفضل علیه السلام که سهل است. اگر به بند کفش من که نوکری از نوکران حضرت ابوالفضلم علاقه و محبت نداشته باشد از این جهت که نوکرم ، والله به رو در آتش خواهد افتاد!


 
سفارش شهید مدرس 

شخصی دائم به مدرس مراجعه و اصرار می نموده که ایشان سفارش کنند که فرماندار یکی از شهرستانها شود. این مراجعه و اصرار آن قدر ادامه داشت که بالاخره شهید مدرس روی تکه کاغذی می نویسد: 
وزیر کشور. 
حامل نامه از مزاحمین من و همکار شماست !. 
یکی از گردنه ها را هم به ایشان واگذار کنید!. 


آیت الله حائری و مخالفت با هوای نفس 

از مرحوم ملا علی همدانی نقل شده که فرمود:
 در منزل حاج شیخ ابوالقاسم قمی که یکی از علمای با فضیلت بود نشسته بودیم دیدیم 
مرجع وقت حاج عبدالکریم حائری تشریف آوردند پس از نشستن، مسئله ای را مطرح فرمودند و به حاج شیخ ابوالقاسم فرمودند: 
نظر شما در این مسئله چیست؟ 
ایشان مقداری تأمل کرده سپس جواب مسئله را بیان کردند حاجی شیخ فوری خادمش را 
صدا زد فرمود:
 از اراک این مسئله را ازمن سؤال کرده اند و من جوابش را نوشته ام که بیایند ببرند زود برو نگذار آن کاغذ را ببرند آن جوابی که من نوشته ام اشتباه بوده همین جوابی که آقا بیان فرمودند بنظرم صحیح تر است . 

مرحوم مقدس اردبیلی و مخالفت با هوای نفس 

در مجلسی، مرحوم ملا عبدالله تستری از مرحوم مقدس اردبیلی مسئله ای را سؤال کرد مقدس فرمود : بعدا" می گویم . 
پس از اتمام مجلس دست تستری را گرفت و از مجلس بیرون آورد. و رفتند به صحرا و در انجا جواب مسئله را شرح داد. 
ملا عبدالله گفت: چرا این مطالب را در مجلس نفرمودید . 
مقدس فرمود: اگر در آنجا در حضور مردم صحبت می کردیم شاید مایه نقصان من و تو می شد چون هر یک خواهان پیروزی خود بودیم و این نفس سرکش استفاده سوء می نمود و از شائبه ریا و خود خواهی خالی نبود و گناهکار می شدیم ولی الآن در این 
بیابان جز من و تو و خدا کسی اینجا نیست ریا و شیطان و نفس هیچ گونه دخالتی ندارند .

 

بهره مندی مقدس اردبیلی از ولایت حضرت علی علیه السلام

مرحوم شیخ عباس قمی در کتاب تحفه الرضویه آورده است:
وقتی که مرحوم مقدس اردبیلی از دنیا رفت، یکی از مجتهدین او را در خواب دید که با وضع خوبی از روضه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بیرون آمده، از آن مرحوم پرسید: شما از کجا به این مقام و مرتبه رسیدید؟ 
مقدس اردبیلی ( ره) پاسخ داد:
بازار عمل را کساد دیدم ( یعنی عملی که به درجه قبول برسد خیلی کم است ) ولی ولایت صاحب این قبر ( حضرت علی علیه السلام) به ما بهره وافری داد. 


سیلی در مقابل سیلی!

یکی از بزرگان قم نقل کرده است :
 من مدت دوازده سال از قم به تهران نرفتم تا آنکه یک کار ضروری برایم پیدا شد که ناچار شدم به تهران بروم . 
در آن ایام رضاشاه قلدر دستور کشف حجاب را داده بود و مأمورین این دستور را با شدت اجرا می کردند . من در تهران در یکی از خیابانها می رفتم دیدم زنی با چادر می رود تا چشم یکی از افسران به آن زن افتاد با شدت یک سیلی به او زد و چادر را از سرش کشید به طوری که من وحشت زده شدم . 
ناگهان دیدم یک کالسکه در همانجا ایستاد و مرحوم سید ابوالقاسم کاشانی از آن پیاده شد و از پشت سر یک سیلی محکم به آن افسر زده و او را به لرزش درآورد باز سوار کالسکه شده رفت آن افسر مانند کسی که استخوانی در گلویش گیر کند دیگر نتوانست کلمه ای حرف بزند. 


 ثواب کربلای نرفته !

آیه الله شهید حاج آقا مصطفی اصفهانی از اولیاء الله و از علمای درجه یک شهر اصفهان بود. 
یک بار قصد زیارت کربلا می کند و آماده می شود که با عیال به زیارت برود. 
در مرز مسؤل گمرک متعرض می شود که می خواهم همسرتان را با عکس و گذرنامه تطبیق کنم. 
ایشان می فرماید: یک زن باید این کار را انجام دهد ولی مسؤل گمرک می گوید:
نه، من خودم می خواهم مطابقت کنم. 
ایشان می فرماید: ما معذوریم از انجام این کار.

حاج آقا بهشتی سه روز آنجا می ماند. تمام زوار کنترل شده و به زیارت امام حسین علیه السلام می روند ولی آن مرحوم موفق نمی شود. 

بالاخره عازم کرمانشاه می شوند و به منزل شهید آیه الله حاج آقا عطاء الله اشرفی اصفهانی اقامت نموده و سپس به اصفهان برمی گردند. 
وقتی به اصفهان مراجعت می کنند مردم از ایشان می پرسند: چرا به زیارت مشرف نشدید؟
آقای بهشتی می گویند: امام حسین علیه السلام ما را نطلبید. 
این قضیه می گذرد. 
زائران همگی از سفر برمی گردند و به خدمت آقای بهشتی می رسند و می گویند: آقا! ما آمدیم یک معامله بکنیم و آن اینکه تمام ثواب زیارات خود را بدهیم به شما و در عوض شما ثواب کربلای نرفته را به ما بدهید!
حالا اینکه امام حسین علیه السلام چه صحنه ای را برای آن زائران بوجود آورده که حاضر شده اند اینگونه بگویند خدا می داند. 


 
من شایسته مرجعیت نیستم!

هنگامی که پس از ارتحال میرزای شیرازی اول، برای قبول و پذیرش مرجعیت به آیة الله حاج سید محمد فشارکی مراجعه می کنند او می گوید:
« من شایسته مرجعیت نیستم. زیرا ریاست دینی و مرجعیت اسلامی به غیر از علم فقه امور دیگری لازم دارد از قبیل:
اطلاع از مسائل سیاسی و شناختن موضعگیریهای درست در هرکار. 
و اگر من در این امر دخالت کنم به تباهی کشیده می شود. برای من غیر از تدریس کار دیگری جایز نیست.»
و بدین گونه آن عالم وارسته مردم را به آیة الله میرزا محمد تقی شیرازی ارجاع داد .

 

مبارزه با هوای نفس

در حالات آیة الله محمد فشارکی می نویسند:
ایشان از مجتهدین بزرگ زمان خودش بود. بعد از فوت مرجع عالیقدر آیة الله محمد تقی شیرازی مردم به ایشان مراجعه کردند تا در مسجدی که هر شب آیة الله شیرازی در آن نماز جماعت می خواند اقامه نماز کنند و مرجعیت تقلید را هم بپذیرند.
آیه الله فشارکی می گویند: 
دیدم در آن شب چیزی در من است که مرا خوشحال کرده و بعد فهمیدم که ماجرای مرجعیت است و شیطان در من نفوذ کرده. با خود گفتم: 
می دانم با تو چه کنم. 
فردای آن شب می آیند و هر چه به آیه الله فشارکی اصرار می کنند بیا و نماز را بخوان قبول نمی کنند و از همینجا بود که ایشان حتی تا آخر عمر رساله هم ننوشتند و فقط شاگرد تربیت کردند.

بخشش سید رضی 

سید رضی علیه الرحمه کتابهای زیادی از کسی به ده هزار دینار خرید. 
وقتی آنها را به منزل آورد و کتابها را نگاه می کرد دید در حاشیه یکی از کتابها فروشنده یک بیت شعر نوشته که مضمون آن این بود که من محتاج بودم و احتیاج مرا ناچار کرد که کتابهایم را بفروشم. 
تا سید این مطلب را فهمید تمامی کتابها را به خانه فروشنده حمل کرد .

منبع :http://majnoon110.blogsky.com

وظايف منتظران



وظايف منتظران


امام مهدی

در زمان غيبت امام زمان (عليه السلام) منتظران آن حضرت چه وظايفى بر عهده دارند؟

در تفكر شيعى انتظار موعود به عنوان يك اصل مسلّم پذيرفته شده، و از آن به عنوان برترين اعمال ياد شده و تأكيد شده است كه منتظر فرج باشيد و از رحمت خدا مأيوس نباشيد (به جهت طولانى شدن غيبت) چرا كه بهترين اعمال در پيش خداوند انتظار فرج است.
از بررسى اخبار و روايات معصومين(عليهم السلام)وظايفى چند در عصر غيبت براى منتظران استفاده مى شود:

1 ـ شناخت حجت خدا و امام زمان (عليه السلام): مهم ترين وظيفه ى يك فرد منتظر تلاش براى كسب معرفت نسبت به وجود مقدس امام زمان (عليه السلام) است; چرا كه انسان بدون شناخت امام و منزلت او نمى تواند وظيفه ى خود را در رابطه ى با او تشخيص دهد. در روايت آمده است: «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية». «هر كس بميرد و امام زمان خويش را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است.»

2 ـ تهذيب نفس و كسب فضايل اخلاقى (خود سازى فردى): منتظر واقعى هميشه در صدد كسب فضايل اخلاقى و آراسته شدن به صفات خوب انسانى است.

3 ـ تلاش براى اصلاح جامعه (خود سازى اجتماعى): تلاش براى برطرف كردن مفاسد اجتماعى از طريق امر به معروف و نهى از منكر و اهتمام براى تربيت نسل مهذّب و كارا و خلاصه آماده سازى زمينه براى ظهور امام زمان (عليه السلام)يكى از وظايف منتظر واقعى است، چون تا زمينه ى ظهور فراهم نگردد امكان ظهور امام زمان (عليه السلام)ميسر نخواهد شد.

4 ـ كسب آمادگى هاى فكرى و فرهنگى و نظامى براى يارى امام زمان (عليه السلام): چرا كه آن حضرت پس از قيام به يارانى نياز دارند كه حداقل در يكى از عرصه ها بتواند مفيد واقع گردد.

5 ـ توبه از گناهان

6 ـ اطاعت و پيروى از نايبان امام زمان (عليه السلام): همان طور كه مى دانيم در زمان غيبت امام زمان (عليه السلام) مردم موظفند در تمام كارها و حوادث، به توصيه ى ائمه ى اطهار(عليهم السلام)بويژه امام زمان (عليه السلام) به فقهاى جامع الشرايط ـ كه نواب عام آن حضرت هستند ـ مراجعه كنند و به احكامى كه آن ها طبق موازين شرعى صادر مى كنند، عمل نمايند.

7 ـ دعا براى سلامتى امام زمان (عليه السلام) و تعجيل فرج ايشان: منتظر واقعى در هر صبح و شام با خلوص نيت از پيشگاه خداى مهربان سلامتى و ظهور امام زمان (عليه السلام)را درخواست مى نمايد.

8 ـ صدقه دادن براى سلامتى امام زمان (عليه السلام)

9 ـ انجام اعمال عبادى مانند خواندن نماز و قرآن، زيارت نمودن به نيابت از امام زمان (عليه السلام)

10 ـ توجه به اماكنى كه مورد عنايت امام زمان (عليه السلام) است نظير مشاهد مشرفه، مسجد سهله، مسجد جمكران و ...

11 ـ توسل به امام زمان (عليه السلام) و زيارت آن حضرت با زيارت ها و دعاهايى كه در كتب ادعيه مانند مفاتيح الجنان آمده و از آن جمله موارد ذيل است:

الف) دعاى عهد كه هر روز صبح بعد از نماز خوانده مى شود: اللهم رب النور العظيم و رب الكرسى الرفيع ... ،

ب) دعاى اللهم عرفنى نفسك فانك لم ان لم تعرفنى نفسك ... اين دعا در عصر روز جمعه خوانده مى شود،

ج) دعاى كه براى برآورده شدن حاجات ذكر شده است و با اين عبارت شروع مى شود: الهى عظم البلاء و برح الخفاء ...،

د) دعا براى سلامتى امام زمان (عليه السلام): اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن ...،

هـ) دعاى حضرت مهدى (عليه السلام) كه با اين عبارت آغاز مى شود: اللهم ارزقنا توفيق الطاعة و بعد المصيبته ...،

و) زيارت آل ياسين.

جهت توضيح بيشتر به كتابهاى (وظيفة الانام) و (شيوه هاى يارى قائم آل محمد عليه السلام) مراجعه شود.


میلاد گل نرگس

غم فراق تو دل را اگرچه سنگین است

فدای آن غم تلخت, چقدر شیرین است!

اگر چه نیست جفا، کار تو, نمی‌دانم

چرا مرام تو در ذره پروری این است؟

دلم ز دوری‌ات ای گل به سینه‌ام پژمرد

نوای بلبل طبعم ز غصه غمگین است

بیا بیا که ز یمن تو باغ می‌خندد

در انتظار رُخت, بی‌قرار نسرین است

بیا بیا که حضورت به گلشن دل‌ها

برای زخم گل داغدیده تسکین است

گل ظهور تو کی برگ و بار خواهد داد؟

در انتظار فرج خوشه‌های پروین است

بیا که فتنه به آفاق می‌کند بیداد

ببین که باد مخالف به پرچم دین است

همیشه منتظرت روی جاده می‌مانم

نگاه باور دل امتداد پرچین است


ارکان توکل و آثار آن در زندگی

بررسي آثار توكل بر خدا در زندگي

ارکان توکل و آثار آن در زندگی


در دنیای امروز عده‌ی زیادی دچار ضعف ایمان شده‌اند و خدا را در زندگی خود کمرنگ کرده‌اند، اما اسلام توصیه به توکل و قوت می‌کند، چرا که خداوند قادر و قهار است. حضرت علی می‌فرمایند: «اصل قوت و نیروی دل توکل بر خداست.


توکل
شاید بارها در محاوره‌ها شنیده باشید «توکل بر خدا!» توکل بر خدا؛ یعنی،کار خود را به خدا سپردن و البته برای رسیدن به هدف نیز تلاش کردن. اسلام انسان‌ها را به توکل و واگذار کردن امور به او سفارش کرده است.

در قرآن آمده است: «هر کس بر خدا توکل کند، خدا او را کفایت می‌کند.»(طلاق 65)

حضرت علی در تعریف توکل می‌فرمایند: «توکل عبارت است از این که: «آدمی به نیرو و توان خود تکیه نکند و از چنین حالتی بیزار باشد.» (میزان الحکمه ری‌شهری ج4ص3657)

یکی از صفات انسان‌های با ایمان توکل و سپردن امور بر خداوند است، اما باید توجه داشت که انسان باید اعتماد به نفس نیز داشته باشد و برای اهداف خود برنامه‌ریزی و سپس امور خود را به خدا واگذار کند؛ می‌فرماید: «اگر اهل ایمانید، فقط بر خدا توکل کنید.» (مائده 23) و یا در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: «هر که بر خدا توکل کند، به راستی خدا عزیز و حکیم است.»

انسان مضطرب باید در تمامی موارد: ازدواج، یافتن شغل مناسب و یا همسر دلخواه و شایسته بر خدا توکل کند و اعتماد کردن به غیر از خدا را جز پشیمانی سودی ندارد. انسان‌هایی که توکل می‌کنند، بی‌نیاز می‌شوند، چرا که خداوند نیاز آن‌ها را رفع می‌کند.

« أَلَیْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ »: آیا خداوند برای بنده‌اش کافی نیست؟! (زمر 36)

 

ایمان و توکل

ایمان و توکل با یکدیگر رابطه‌ی مستقیم دارد؛ هر کس ایمان دارد، توکل هم دارد و انسان مؤمن معتقد است که خداوند خالق تمام پدیده‌هاست و او بهترین وکیل است. امام رضا علیه السلام می‌فرمایند: «ایمان بر 4 رکن استوار است: توکل بر خدا، رضا بر قضای الهی، تسلیم امر خدا بودن و واگذاری امور به خود.» و یا امام صادق علیه السلام می‌فرمایند: «هر کس 3 چیز به او داده شود سه چیز از وی دریغ نشود: هر که به او دعا عطا شود، اجابت هم داده می‌شود و هر کس به او شکر داده شود، کفایت هم داده می‌شود.» (میزان الحکمه ج4ح3656)

انسانی که بر خداوند توکل دارد، در برابر دشواری‌ها مقاوم‌تر است و بهتر دوام می‌آورد انسان امروز غرق در دنیای مشکلات است و اگر احساس وابستگی به نیروی قدرتمند را نداشته باشد، بدون تردید دچار مشکلات و بیماری‌های فراوانی می‌شود. حضرت علی در حدیثی می‌فرمایند: «کسی که بر خدا توکل کند، امور دشوار بر او آسان می‌شود و استقامت در امور برایش راحت می‌شوند

ستون‌های اصلی توکل

توکل دو رکن دارد: اول: نیرومندی یقین، دوم: قوت قلب.

حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند: «توکل از نیرومندی قوت است.» (شرح فارسی غررالحکم و در الکلم ج1ص184)

متأسفانه، در دنیای امروز عده‌ی زیادی دچار ضعف ایمان شده‌اند و خدا را در زندگی خود کمرنگ کرده‌اند، اما اسلام توصیه به توکل و قوت می‌کند، چرا که خداوند قادر و قهار است. حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند: «اصل قوت و نیروی دل توکل بر خداست.» (محمد خوانساری، شرح غررالحکم ج2ص488)

انسان برای رسیدن به سعادت و خوشبختی باید تمام امور خود را به خدا واگذار کند و البته از اسباب طبیعت و تلاش خود نیز یاری بگیرد.

تفسیر المیزان

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان نوشته‌اند: «حقیقت امر این است که نفوذ اراده‌ی آدمی و دستیابی او به مقصود در عالم ماده در گرو دو دسته از اسباب است: 1-اسباب طبیعی 2-اسباب روحی و انسان آنگاه که بخواهد در کار مهمی وارد شود و اسباب طبیعی مورد نیاز را فراهم سازد، چیزی میان او مقصودش جز اختلال اسباب روحی مانند ضعف و سستی اراده و ترس و اندوه سبکسری تمایلات سرکش و سفاهت و سوء ظن و غیر آن مایل و مانع نمی‌شود. این‌ها امور مهم عمومی است و هنگامی که بر خدا توکل کند، اراده‌ی او چنان نیرومند می‌گردد که هیچ سببی از اسباب روحی و ناسازگار نمی‌تواند بر آن غلبه نماید و این خود دستیابی به هدف و سعادت و خوشبختی است.» (محمد حسین طباطبایی المیزان ج4ص67)

 

نتایج توکل در زندگی بشر

توکل اثرات زیادی در زندگی بشر دارد که از جمله‌ی آن می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

کفایت الهی

هر کس به خداوند توکل کند، خداوند برایش کفایت‌کننده است و روزی و تأمین زندگی و آینده‌اش با خداست. پیامبر می‌فرمایند: «کسی که بر خدا توکل کند، خدا هزینه‌ی زندگی‌اش را کفایت می‌کند و او را از آنجا که گمان ندارد روزی می‌دهد.» (میزان الحکمه، ری شهری: ج4ح3661)

البته همان‌گونه که گفته شد توکل کردن همراه با تقواست و انسانی که حدود الهی را رعایت نمی‌کند و به مسائل شرعی و اخلاقی پایبند نیست، نمی‌تواند به یاری خداوند نیز امید داشته باشد.

در قرآن آمده است: «هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می‌کند و او را از جایی که گمان نمی‌کند روزی می‌دهد و هر کس بر خدا توکل کند، امورش را کفایت می‌کند.» (طلاق 3و2)

پس باید انسان مؤمن نگران چیزی نباشد و ترس از آینده و حسرت گذشته را نداشته باشد، چرا که خداوند ضمانت امور او را بر عهده گرفته است.

امام رضا می‌فرمایند: «ایمان بر 4 رکن استوار است: توکل بر خدا، رضا بر قضای الهی، تسلیم امر خدا بودن و واگذاری امور به خود

عزّت و محبوبیت نزد خدا

انسانی که خداوند را وکیل خود می‌داند نزد خداوند بسیار عزیز و محترم است و خداوند او را دوست دارد در قرآن آمده است: «... هنگامی که تصمیم گرفتی، (قاطع باش) بر خداوند توکل کن، خداوند متوکلان را دوست دارد.» (آل عمران 159)

 

افزایش استقامت در برابر سختی‌ها

انسانی که بر خداوند توکل دارد، در برابر دشواری‌ها مقاوم‌تر است و بهتر دوام می‌آورد انسان امروز غرق در دنیای مشکلات است و اگر احساس وابستگی به نیروی قدرتمند را نداشته باشد، بدون تردید دچار مشکلات و بیماری‌های فراوانی می‌شود. حضرت علی علیه السلام در حدیثی می‌فرمایند: «کسی که بر خدا توکل کند، امور دشوار بر او آسان می‌شود و استقامت در امور برایش راحت می‌شوند.» (میزان الحکمه ری شهری ج4ص3659)

 

امام و شیطان

پیروزی بر دشمنان

بشر همواره دشمنان زیادی داشته است که در طول اعصار مختلف متفاوت بوده است: بیماری، فقر، گرسنگی و .... اما مهم‌ترین دشمن بشر هوای نفس اوست انسان‌هایی که بر خدا توکل دارند، همیشه با تکیه بر این قدرت پیروزند. در سوره‌ی آل عمران آیه 160 آمده: «اگر خداوند شما را یاری کند، هیچ کس بر شما پیروز نخواهد شد و اگر دست از یاری شما بردارد، کیست که بعد از او شما را یاری کند و مؤمنان تنها باید بر خدا توکل کنند

 

غلبه بر شیطان

انسان متوکل بر شیطان و هواهای نفسانی غلبه دارد و می‌تواند نفس خود را آرام کند و برشیطان پیروز شود. شیطان دشمن قسم خورده‌ی انسان است و همیشه و در همه حال قصد فریب انسان را دارد. .... بر کسانی که ایمان دارند و بر پروردگارشان توکل می‌کنند، تسلطی ندارد. (عباس محدث قمی، سفینه البحار: ج2ص638)

 

برخورداری از بهترین وکیل

هر گاه در زندگی به مشکلی برمی‌خوریم و هیچ راهی برای گشایش آن پیدا نمی‌کنیم، به ‌خصوص در امور حقوقی احتیاج به وکیل و مشاوره داریم، خداوند بهترین وکیل و دلسوز ترین و حکیم‌ترین وکیل است که انسان را در مشکلات یاری می‌کند و بهترین راه را به او نشان می‌دهد و «هر کس بر خدا توکل کند، بداند که به‌راستی خداوند شکست ناپذیر حکیم است.» (انفال 49)

انسان متوکل بر شیطان و هواهای نفسانی غلبه دارد و می‌تواند نفس خود را آرام کند و برشیطان پیروز شود. شیطان دشمن قسم خورده‌ی انسان است و همیشه و در همه حال قصد فریب انسان را دارد. .... بر کسانی که ایمان دارند و بر پروردگارشان توکل می‌کنند، تسلطی ندارد

اما همانطور که در ابتدا گفته شد، توکل با تنبلی و سستی مغایرت دارد و انسان باید از نعمت عقل و درایت نیز بهره بجوید.

برای مثال عده‌ای به سراغ کار نمی‌روند و انتظار دارند کار به سراغ آن‌ها بیاید. چنین افرادی متوکل نیستند، بلکه ملعون اند.

در حدیثی آمده است: «کسی که بار زندگی خود را بر دوش مردم بگذارد، ملعون است.» (بحارالانوار ج74ص140)

اهل توکل خصوصیات و ویژگی خاصی دارند و آن ویژگی مجاهدت و تلاش است. انسان‌هایی که همه چیز را راحت می‌خواهند، نمی‌توانند انسان‌های توکل کننده‌ای باشند.

سوره‌ی مائده آیات 20 تا 24 می‌فرماید: «و یاد کن زمانی را که موسی به قوم خود گفت: قوم من، نعمت خدا را بر خود یاد کنید، آنگاه که در میان شما پیامبرانی قرار داد و شما را پادشاهی ساخت و آنچه را که به هیچ کس نداده بود به شما داد.»

«ای قوم من، به سرزمینی مقدس که خداوند برای شما مقدر داشته است درآیید و به عقب بازنگردید که زیانکار خواهید شد.»

گفتند: «ای موسی، در آنجا مردمی زورمندند و تا آنان از آنجا بیرون نروند، ما هرگز وارد آن نمی‌شویم، پس اگر از آنجا بیرون بروند، ما وارد خواهیم شد.»

حضرت موسی

دو مرد (زمره‌ی کسانی که از خدا) می‌ترسیدند و خدا به آن‌ها نعمت داده بود گفتند: از آن درد از برایشان بتازید و وارد شوید که اگر از آن در درآمدید پیروز می‌شوید و اگر مؤمنید بر خدا توکل کنید، پس از آن که موسی از مصر بیرون آمد از قوم خود خواست وارد سرزمین مقدس شوند، به آنان گفت: نعمت‌های بی‌مانند را که خدای متعال ارزانی داشت به یاد آورند و آنان را به 3 دسته تقسیم کرد:

1- از میان آنان پیامبران الهی چون ابراهیم، اسحاق، یعقوب، یوسف، موسی و هارون را برانگیخت.

2- آنان که از نعمت استقلال برخوردار کرد و از یوغ فراعنه و استبداد سیاسی و دینی آنان بیرون آورد و در فضای دل‌انگیز توحید که در زمان حضرت موسی از آن بهره‌امند بودند، قرار داد.

3- عنایات خود را شامل حال آنان کرد.

اما نصیحت اثری نکرد و آن‌ها سستی کردند. دو تن از میان پیروان آن حضرت که خدا ترس و اهل توکل بودند به ترغیب جهادگریزان پرداختند و از پیروزی سخن به میان آوردند و آنان را به توکل بر خدا فراخواندند، اما سخنان آنان هم در آن مردمان سست‌عنصر و فاقد ایمان راستین و توکل اثر نبخشید و با بی‌شرمی برای چندمین بار اعلام داشتند که تا آن قوم جبار در سرزمین مقدس حضور دارد، هرگز پا به آن سرزمین نخواهند گذاشت. «تو و خدایت بروید و با آنان بجنگید، ما همین جا می‌مانیم.» (محمد حسین طباطبایی، المیزان: ج5.صص300-292)

 

ارتباط توکل و کنترل نیابتی و کنترل تفسیری

کنترل نیابتی

در کنترل نیابتی، افراد شرایط اوضاع و احوال را مورد بررسی قرار می‌دهند تا ببینند چه کسی کنترل اوضاع و شرایط را در دست دارد؛ در نتیجه به شکل مؤثری خود را با آن هماهنگ می‌کنند؛ این افراد از این جهت احساس شایستگی و قدرت می‌کنند که در طرف قدرت خود قوی هستند و به تبع قدرت آن خود این‌ها نیز قدرت به دست خواهند آورد و از این راه کنترل بر اوضاع و شرایط را احساس می‌کنند، به عبارت دیگر، شاید افراد خودشان قدرت لازم را نداشته باشند، ولی از قدرت افراد قدرتمند در جهت کنترل اوضاع و احوال به نفع خود استفاده می‌کنند.

هر گاه در زندگی به مشکلی برمی‌خوریم و هیچ راهی برای گشایش آن پیدا نمی‌کنیم، به‌خصوص در امور حقوقی احتیاج به وکیل و مشاوره داریم، خداوند بهترین وکیل و دلسوز ترین و حکیم‌ترین وکیل است که انسان را در مشکلات یاری می‌کند و بهترین راه را به او نشان می‌دهد و «هر کس بر خدا توکل کند، بداند که به‌راستی خداوند شکست ناپذیر حکیم است

کنترل تفسیری

در این کنترل افراد سعی می‌کنند که شرایط غیر قابل کنترل را تعبیر و تفسیر و آن را برای خود معنا کنند؛ این افراد می‌کوشند بفهمند چرا و چگونه اتفاق ویژه‌ای رخ داده است و با تعبیر و تفسیر این پدیده‌ها و دادن معنا به آن‌ها احساس کنترل بر اوضاع و احوال دارند و از تلخی آن حادثه می‌کاهند.

 

توکل و رفع تعارض

یکی دیگر از آثار توکل رفع تعارضات است؛ انسان متوکل به سرعت تعارضات را حل می‌کند و راه درست را انتخاب می‌کند؛ به همین دلیل کمتر ناکام می‌مانند.

خداوند به پیامبران دستور داد در امور مسلمانان مشورت نمایند و پس از تصمیم گرفتن دیگر سرگردان و حیران نمانند بلکه بر خدا توکل کنند و تصمیم بگیرند.

منبع : سایت تبیان

 

توکل و آرامش

انسان‌هایی که متوکل هستند، همواره دارای آرامش روحی هستند، چرا که شخص نیرومند را پشتیبان خود می‌دانند.

هنگامی که یاران موسی گفتند: «ما در چنگال فرعونیان گرفتار شدیم، موسی با یک دنیا اطمینان و اعتماد رو به جمعیت وحشت‌زده بنی اسرائیل کرد و گفت چنین نیست، آنان هرگز بر ما مسلط نخواهند شد، زیرا خدا با من است و به زودی هدایت می‌کند.» (تفسیر نمونه، ج15: ص244)

از این آیات و روایات، که در اسلام و مذهب تشیع خواندیم، می‌توان دریافت که زندگی انسان وابسته به اراده‌ی الهی و اختیار انسان است و انسان باید برای یک زندگی موفق به هر دو مورد توجه کند و در زندگی بر خداوند توکل کند و نتیجه‌ی امور را به او واگذار کند. در این صورت است که انسان سعادت دنیا و آخرت را به ‌دست آورده است.


مهارت‌های زندگی

چطور با 10 روش، ضایعات خوراکی را به صفر برسانیم؟

چطور با 10 روش، ضایعات خوراکی را به صفر برسانیم؟
همشهری آنلاین-
ندا شریف: با این نکات و روش‌های جدیدی که خود پیدا می‌کنید، ضایعات مواد غذایی را به حداقل رسانده، از همه قسمت‌های مواد خوراکی دوباره استفاده کنید.

1- از قسمت سفید پیازچه بیش‌تر استفاده کنید. ممکن است کمی عجیب به نظر برسد ولی پیازچه را داخل ظرف آب و در برابر نور خورشید قرار دهید تا دوباره رشد کرده، هر چند روز یک بار، بتوانید از قسمت‌های سبز آن استفاده کنید و مدتی طولانی پیازچه تازه داشته باشید.

2- قبل از تاریخ انقضاء شیر و دلمه بستن، از آن برای درست کردن پنیر استفاده کنید.

3- از لرد قهوه دوباره استفاده کنید. از آن برای فراری دادن مورچه‌ها، به عنوان خوشبوکننده و از بین بردن بوهای نامطبوع و رشد گیاهان استفاده نمایید.

4- از پوست پرتقال در تابستان برای دور کردن پشه و مورچه و خلاص شدن از بوهای کهنه استفاده کنید.

5- به جای دور ریختن موزهای رسیده و خیلی تیره، از آن‌ها برای پختن نان‌های موزی استفاده کنید. همچنین‌می‌توانید با پختن آن‌ها دسری عالی تهیه نمایید.

6- چیپس مانده را دور نیندازید. کافیست آن‌ها را 10 ثانیه داخل مایکروفر قرار دهید تا دوباره ترد شوند.

7- می‌توانید برش باقی‌مانده از پیتزا را بدون مایکروفر دوباره مصرف کنید. آن را 5-4 دقیقه روی یک کتری با حرارت متوسط قرار دهید. از یک در آلومینیومی گرد استفاده کنید تا روی پیتزا هم گرم شود.

8- دیگر نان‌های تست مانده و خشک شده را دور نریزید. می‌توانید آن‌ها را خرد و سرخ کرده همراه با ادویه استفاده کنید. یا به صورت ورقه ورقه سرخ کرده در سوپ و سالاد مصرف کنید.

9- برای از بین بردن باکتری‌های موجود در اسفنج قدیمی، اول آن را خیس کنید و 2 دقیقه داخل مایکروفر بگذارید تا 99 درصد جرم آن از بین رفته، دوباره قابل استفاده شود.

10- از ضایعات میوه و سبزی برای تهیه کمپوست و کود باغچه استفاده کنید.

بازیافت

با صفحه کلید زندگی کار کنید

با صفحه کلید زندگی کار کنید

«داشتن‌ها» همیشه به انسان کمک نمی‌کنند؛ گاه این نداشتن‌هاست که موجب خلق آثار می‌شوند.
«آ» : «آرامش» وقتی به سراغت می‌آید که «تلاش» کرده باشی.

«ا» : «اعتماد به ‌نفس» یک «سرمایه» است نه یک «کلمه»!

«ب» : برای «بهتر» شدن زندگی‌ات، «بهتر» فکر کن!

«پ» : چرک‌نویس‌های زندگی‌ات گاهی به «پاک‌نویس» احتیاج دارند!

«ت» : «تفاهم»، درک کردن نیازهای طرف مقابل است نه دانستن نیازهای خود!

«ث» : «ثابت‌قدم بودن»، یکی از راه‌های «موفقیت» است.

«ج» : «جرأت» با داشتن «ترس» به‌وجود می‌آید.

«چ» : «چگونگی برخورد با مشکلات و ناکامی‌ها» مهم است، نه خود مشکلات و ناکامی‌ها!

«ح» : «حاصل» هر زحمتی، رحمت است؛ مطمئن باش!

«خ» : «خداوند» دنیا را به تو نشان ‌می‌دهد؛ تو خودت را به خداوند نشان بده!

«د» : «داشتن‌ها» همیشه به انسان کمک نمی‌کنند؛ گاه این نداشتن‌هاست که موجب خلق آثار می‌شوند.

«ذ» : «ذره‌ ذره‌ی» زندگی‌ات را شکرگزار باش!

«ر» : «رهاشدن» از درد، ابتدای پذیرفتن درد است.

«ز» : «زشت یا زیبا»؛ این بستگی به نگاه تو دارد.

«ژ» : «ژولیدگی و آشفتگی ظاهری» می‌تواند دلیلی بر ژولیدگی و آشفتگی درونی نیز باشد؛ از پایه شروع کن تا به اصل برسی.

«س» : «سلامتی»، ثروتی‌ست که ثروت‌های دیگر را جذب می‌کند.

«ش» : «شکرگزاری» یعنی رسیدن به «شادکامی».

«ص» : «صادقانه» زندگی کن؛ صادقانه جواب بگیر.

«ض» : جلوی ضرر را از هر جا بگیری، منفعت است.

«ط» : «طاقت‌داشتن» در برابر سختی‌ها یعنی روزه داشتن تا هنگام افطار (سختی‌ها می‌روند و جسم و روح پیروز می‌شوند.)

«ظ» : «ظاهر» و باطن اگر به هم نزدیک شوند، آینه می‌شوی!

«ع» : «عشق» به زندگی‌ست نه عادت به زندگی.

«غ» : «غصه ‌خوردن» همچون سبزی نشسته است؛ غصه‌ها را بشور!

«ف» : «فاتح» فردای خود شدن، «امروز» را می‌طلبد.

«ق» : «قدرت» در دیدن معایب نیست؛ در گفتن محاسن است.

«ک» : «کمک کردن» به دیگران در حقیقت، یک نوع کنترل دردهای خودمان نیز هست.

«گ» : «گاهی» شعری زمزمه کن، عکس بگیر، مهمان دعوت کن، یادداشتی بنویس، گاهی از گله و غصه دوری کن؛ ضرر نمی‌کنی!

«ل» : «لحظه‌های» قشنگ زندگی‌ات را تکرار کن!

«م» : «محبت» هم‌چون مادر، منتظر دعوت نمی‌ماند.

«ن» : «ناامیدی» از ندانستن است!

«و» : «وفای‌ به‌ عهد» اولین نشانه برای اعتماد دو قلب است.

«ه» : «هدیه‌ی» خداوند به انسان، «عقل» اوست.

«ی» : «یاور» همیشه همراه، موبایل نیست؛ خداوند است!

سید محمد مهدی بحرالعلوم

سید محمد مهدی بحرالعلوم




محمد مهدی ، فرزند سید مرتضی طباطبایی بروجردی ، از نوادگان امام حسن مجتبی علیه السلام در یک خانواده روحانی وپرهیزگار، در شب جمعه از ماه شوال 115 ق ./ 1113 ش . در شهر کربلای معلی پا به عرصههستی نهاد. ([1])شبی که سید به دنیا آمد پدر وی در عالم خواب دیدکه امام رضا علیه السلام دستور دادند((محمد بن اسماعیلبن بزیع()(از اصحاب امام کاظم و امام رضا و امام جوادعلیه السلام( شمعی برفراز بام سید مرتضی (منظور خود اوست( بر افروزد. وقتی محمدبن اسماعیل آن شمع را روشن کرد نوری از آن شمع به آسمان بالا رفت که نهایت نداشت. ([2])پدر از آن رویای راستین بیدار می شود و همزمانخبر مولود تازه رسیده را به او می دهند.
در محضر اساتید
او از دوران کودکی در دامن پر مهر و محبت مادر پاکدامنش و در پرتوتوجهات پدر بزرگوارش سید مرتضی (متوفای 1204 ق( به آداب و اخلاق اسلامی خو گرفت ورفته رفته رشد یافت . پس از گذراندن دوره های علوم مقدماتی و سطح (فقه و اصول(، درآغاز بلوغ به درس خارج که از سوی پدرش تدریس می شد راه یافت و پس از پنج سال درس وبحث فشرده به مقام بلند اجتهاد نایل آمد.([3])
سید محمد مهدیهمچنین در محضر اساتید بنام حوزه کربلا و نجف اشرف شرکت جست ، فرهیختگان بنامی چون، محمد باقر وحید بهبهانی (1118 - 1208 ق(، شیخ یوسف بحرانی (1107 - 1186 ق(،محمد تقی دورقی نجفی (متوفی 1186 ق( و مهدی فتونی نباطی عاملی (متوفی 1183 ق(. ([4])
او حکمت و فلسفه را نزد آقا میرزا ابوالقاسممدرس فرا گرفت و آن حکیم وارسته نیز در نزد وی درس اصول و فقه را آموخت.([5])
وحید بهبهانی در اواخر عمر خویش مردم را درمسائل و فتواهای احتیاطی به سوی سید محمد مهدی راهنمایی می کرد.([6])و او را مجتهدی جامع الشرایط می دانست.
سیددر سال 1186 ق . به قصد زیارت مرقد مطهر امام رضا علیه السلام و دیدار با علمایبزرگ ایران وارد مشهد مقدس شد و در مدت اقامتش شش ‍ یا هفت ساله([7])خود در آن شهر، علاوه بر دیدارهای علمی با مردمو مباحثات با علما، در درس استاد میرزا مهدی اصفهانی خراسانی (1153 - 1218 ق( شرکتکرد و فلسفه ، عقاید و کلام را از آن مرد بزرگ آموخت و بر اندوخته علمی خویشافزود.
لقب((بحرالعلوم()از زبان این استاد برای اولین با به سید محمد مهدیطباطبایی گفته شد. استاد که از هوش و استعداد او شگفت زده شده بود در حین درس خطاببه شاگرد خود می گوید:((اخا انت بحرالعلوم()یعنی تو دریای علم هستی از آن لحظه سید به این لقب معروفشد.([8])
سفرحجاز ....
ادامه نوشته